ديورتيک ها

ديورتيک ها

ديورتيک ها جزو داروهاي پايين آورنده ي فشار خون طبقه بندي مي شوند اما به دليل اينکه قديمي تر هستند و کاربردهاي ديگري نيز دارند در اين جلسه با آنها آشنا مي شويم و در جلسه ي بعدي با داروهاي اصلي پايين آورنده ي فشار خون آشنا خواهيم شد.

طبقه بندي داروهاي ديورتيک:

*جايگاه اثر هر يک از انواع ديورتيک ها با توجه به شکل فوق:

داروهاي مهار کننده ي آنزيم انهيدراز کربنيک? لوله ي پيچيده ي نزديک

ديورتيک هاي اسموتيک)مانيتول( ? لوله ي پيچيده ي نزديک، بخش نازک پايين رونده ي هنله و لوله ي جمع کننده ديورتيک هاي قوس هنله)ديورتيک هاي لوپ( ?بخش ضخيم صعودي قوس هنله ديورتيک هاي تيازيدي ?لوله ي خميده ي دور ديورتيک هاي نگهدارنده ي پتاسيم ?لوله ي جمع کننده از آنجا که اين فصل به گونه اي با تنظيم حجم مايعات بدن ارتباط دارد، در اين جلسه بطور مختصر در مورد آگونيست ها و آنتاگونيست هايADH نيز صحبت خواهد شد که شرح مفصل آن در مبحث داروهاي سيستم اندوکراين در کورس اندوکراينولوژي گفته خواهد شد.

*داروهاي مهار کننده ي آنزيم کربنيک انهيدراز:

محل اثر: توبول پروگزيمال

مکانيسم اثر: با توجه به شکل فوق از آنجا که بازجذب خود بيکربنات خيلي ضعيف صورت مي گيرد در لومن ادراري بي کربنات با H+ ترکيب شده و به اسيد کربنيک )H2CO3( تبديل مي شود و در ادامه خود اسيد کربنيک در لومن ادراري توسط کربنيک انهيدراز به CO2 و آب تبديل مي شود،که در نهايت CO2 به سرعت از غشاء سلول به داخل بازجذب مي شود. در ادامه در سلول توبولي بيکربنات مي تواند مجددا از CO2 توليد شود )به شکل توجه کنيد( و به فضاي بينابيني و خون منتقل مي شود.

اين داروها با مهار آنزيم کربنيک انهيدراز در نهايت از بازجذب بيکربنات جلوگيري مي کنند.

نکته ي مهم در مورد اين داروها اين است که اثر اصلي کليوي اين داروها ديورز بيکربنات مي باشد. داروهاي مهار کننده ي آنزيم کربنيک انهيدراز تاثيري در بازجذب سديم ندارند بلکه باعث دفع بيکربنات مي شوند. دفع بيکربنات باعث مي شود که مقداري سديم نيز به صورت سديم بيکربنات )NaHCO3( دفع شود و بدنبال سديم مقداري آب هم به دنبال خود مي کشد و حجم ادرار افزايش مي يابد. بنابراين اين داروها هرچند محل اثر خوبي دارند اما رو ي پمپ سديم هيچ تاثيري ندارند.

نمونه ها: در بازار سه دسته از اين گروه وجود دارد:

استازوالميد ()Acetazolamide(نمونه ي اصلي و به صورت قرص خوراکي(

دوروزوالميد )Dorzolamide( و برينزوالميد .)Brinzolamide(

کاربرد باليني: استفاده از اين داروها به عنوان داروهاي ضد فشار خون ناشايع است و داراي کابردهاي ديگري مي باشند که در ادامه به آن اشاره مي کنيم.

1. در درمان گلوکوم: مشاهده شده اين داروها داراي اثر مشابه در چشم و مغز مي باشند، به اين صورت که در چشم مانع ترشح بي کربنات از اپي تليوم مژگاني مي شوند در نتيجه توليد مايع شفاف زالليه کاهش مي يابد. بنابراين استازوالميد به صورت تزريقي در درمان گلوکوم شديد و حاد استفاده مي شود. برينزوالميد و دوروزوالميد به صورت قطره ي چشمي و موضعي در چشم پزشکي استفاده مي شوند.)کتاب در درمان گلوکوم شديد و حاد از استازوالميد به صورت تزريقي نام برده است.(

.2 پايين آورنده ي فشار داخل مغزي(:(ICP اين داروها با مهار ترشح بيکربنات از شبکه ي کوروئيد مغز باعث کاهش توليد مايع مغزي-نخاعي مي شوند بنابراين با تجويز استازوالميد فشار مغز بيمار هرچند بسيار جزئي پايين مي آيد.

3. در درمان بيماري ارتفاع زياد يا بيماري کوهستان(:(High Altitude Sickness افرادي که به کوه مي روند ممکن است در صورت کوه گرفتگي! دچار تهوع و استفراغ شوند. در اين افراد اگر از قبل با دارويي مثل استازوالميد پيشگيري صورت گيرد، کمک مي کند با جلوگيري از ترشح بيکربنات در مايع مغزي نخاعي حالت اسيدوز متابوليک ايجاد شود و بيمار آلکالوز تنفسي پيدا کند در اثر هايپرونتيالسيون تن تن نفس بکشد و حالش بهتر شود.

.4در بيماراني که ادم همراه با آلکالوز متابوليک دارند تجويز استازوالميد انديکاسيون دارد.

اثرات:

اسيدوز متابوليک: دفع بيکربنات باعث مي شود PH ادرار بيمار حالت قليايي پيدا کند و بيمار دچار اسيدوز متابوليک شود.

دفع سديم و پتاسيم: نحوه ي دفع سديم در قسمت مکانيسم گفته شد اما نحوه ي دفع پتاسيم که در اين داروها و ساير گروه هاي ديورتيک ها مشترک است و استاد به آن اشاره نکردند از کتاب گفته ميشود:

نحوه ي دفع پتاسيم: با توجه به اينکه سديم افزايش يافته به لوله ي جمع کننده مي رسد، مقداري از سديم اضافي بازجذب مي شود و پتاسيم و H+ ترشح مي شود که منجر “تلف شدن” پتاسيم و هايپوکالمي مي شود. البته دفع پتاسيم آنقدري نيست که بيمار نيازمند دريافت مکمل پتاسيم باشد.

نکته ي مهم در مورد اين ديورتيک ها اين است که اثر اين داروها محدود شونده است به اين معني که دو تا سه روز بعد اثرشان افت مي کند و بدن ديگر به دارو پاسخ نمي دهد.

عوارض جانبي:

1. خواب آلودگي و پارستزي و احساس مور مرو شدن در اندام هاي ديستال به دنبال مصرف خوراکي

2. از آنجا که اين داروها ساختار سولفوناميدي دارند احتمال آلرژي زايي متقاطع بين اين داروها و ساير داروهاي مشتقات سولفوناميدي وجود دارد.
3. قليايي شدن ادرار به دنبال دفع بيکربنات ممکن است باعث رسوب امالح کلسيم و تشکيل سنگهاي کليوي شود. بنابراين در بيماراني که مستعد تشکيل سنگ هستند بايد در تجويز اين داروها احتياط کرد.

4. کاهش پتاسيم بدن و ايجاد هايپوکالمي.

5. ايجاد انسفالوپاتي کبدي در بيماران مبتال به نارسايي کبدي: در بيماراني که نارسايي کبدي دارند آمونياک باال مي رود. از طرفي چون آمونياک ماده اي قليايي است در صورتي که ادرار قليايي باشد دفع آن کاهش مي يابد. بنابراين در بيماراني که نارسايي کبدي دارند اگر استازوالميد مصرف کنند دفع آمونياک کاهش مي يابد در نتيجه مي تواند به مغز برود و انسفالوپاتي ايجاد کند.

*ديورتيک هاي قوس هنله)ديورتيک هاي لوپ(:

محل اثر: بخش ضخيم صعودي هنله

مکانيسم اثر: در قسمت ضخيم صعودي هنله يک کوترنسپورتر (NKCC) وجود دارد که مسئول 20 تا 30 % باز جذب سديم فيلتر شده در گلومرول است. با توجه به شکل صفحه ي قبل در شرايط عادي اين سيستم کوترنسپورتر، سديم، پتاسيم و کلر را بازجذب مي کند. ديورتيک هاي لوپ باعث از کار افتادن اين سيستم مي شوند اين حالت باعث مي شود که اين يون ها آب بسيار زيادي را به همراه خود بکشند و حجم ادرار را افزايش دهند.

نکته ي مهم در مورد ديورتيک هاي لوپ اين است که اين داروها همچنين باز جذب کلسيم را نيز در اين قسمت دچار مشکل مي کنند.
همانطور که در شکل ديده مي شود در شرايط عادي پتاسيم هم از غشاء لومينار توسط NKCC و هم از غشاء بازولترال توسط پمپ Na+/K+-ATPase )از دو طرف( به داخل سلول وارد مي شود بنابراين راهي براي خروج پتاسيم بايد تعبيه شود که اين راه از طريق کانال پتاسيم ايجاد مي شود که در شکل ديده مي شود.

خروج پتاسيم از اين کانال باعث مي شود که يک بار مثبت کلي در درون لومن ايجاد شود که از طريق نيروي دافعه اي که ايجاد مي کند بازجذب کلسيم و منيزيم را از فضاي پاراسلوالر به خون تحريک مي کند
و اين مکانيسم بازجذب کلسيم در شرايط عادي است .)Potassium Recycling( ديورتيک هاي لوپ با از کار انداختن پمپ NKCC اين چرخه را دچار اختالل مي کنند، چرا که ديگر پتاسيمي به داخل سلول نمي رود که بخواهد از کانال پتاسيمي خارج شود و نيروي دافعه ايجاد کند، در نتيجه اين داروها از بازجذب کلسيم جلوگيري مي کنند و باعث ايجاد هايپوکلسمي مي شوند.

نمونه ها: داروهايي که از اين گروه در بازار دارويي وجود دارد شامل: فروزمايد)-)Furosemide بومتانيد)-)Bumetanideتورسمايد )Torsemide( و اتاکرينيک اسيد )Ethacrynic acid( مي باشد. )ساختمان اتاکرينيک اسيد با سه داروي ديگر متفاوت مي باشد ولي عمل مشابهي دارد(.

اثرات و تداخالت:

-اين دارو ها کوتاه اثرند:

از آنجا که اين داروها ديورز بسيار شديدي ايجاد مي کنند بنابراين در همان لحظه اي که استفاده مي شوند مي توانند فورا فشار خون را پايين بياورند و مايع ادم را به سرعت دفع کنند. در نتيجه اگر اين داروها کوتاه اثر نبودند ممکن بود بدن را با اختالل شديد آب و الکتروليت «هايپوکالمي»، هايپوولمي و هايپوتانسيون مواجه کنند. طول اثر فروزمايد 4 ساعت است.

-ايجاد آلکالوز متابوليک هايپوکالميک )بر خالف مهار کننده هاي کربنيک انهيدراز که باعث اسيدوز متابوليک مي شدند(
-اتاکرينيک اسيد تنها داروي اين گروه است که باعث دفع اسيد اوريک هم مي شود.

-تداخل اين دارها با داروهاي مهار کننده ي ساخت پروستاگالندين ها )مانند:)NSAIDs

پروستاگالندين ها در کليه باعث افزايش GFR و جريان ادراري مي شوند، در نتيجه داروهاي مهار کننده ي ساخت پروستاگالندين ها با کاهش حجم و جريان ادرار در توبول هاي کليه، اثر داروهاي ديورتيک را کاهش مي دهند و خنثي مي کنند.

-اثرات قوي گشاد کنندي عروق در ريه با مکانيسم ناشناخته. بنابراين داروها مي توانند در هايپرتانسيون ناشي از شرايين ريه يا هايپرتانسيون پولمونري موثر باشند.

کاربردهاي باليني:

.1کاربرد اصلي اين داروها در شرايط ادماتو است. بنابراين در نارسايي قلبي، آسيت و ادم حاد ريوي انديکاسيون دارند.

2. در کتاب گفته شده که در درمان فشار خون اگر بيمار به ديورتيک هاي تيازيدي پاسخ کافي نداد از ديورتيک هاي لوپ استفاده مي شود. استاد محترم فرمودند براي مريضي اورژانسي که بد حال مراجعه کرده است و فشار خون بااليي دارد بالفاصله به او آمپول فروزمايد را تزريق مي کنند و تجويز ديورتيک هاي تيازيدي به عنوان داروي پايين آورنده ي فشار خون بيشتر در بيماران سرپايي که فشار خون جزئي دارند کاربرد دارد که در اين صورت هم اگر در ادامه ي follow up، فشار خون بيمار تغيير نکرد ممکن است پزشک فروزمايد تجويز کند.

3. درمان هايپرکلسمي حاد در بيماران مبتال به پاژه، کنسر استخوان و… که در آنها بيمار با هايپرکلسمي غيرطبيعي مواجه مي شود تجويز فروزمايد مي تواند به کاهش کلسيم خون کمک کند.

عوارض جانبي:

-ايجاد آلکالوز متابوليک هايپوکالميک در نتيجه ي دفع زياد پتاسيم.

-ايجاد هايپوولمي در نتيجه دفع زياد ادرار و کاهش حجم خون.

صفحه 7 از 18

-ايجاد اتوتوکسيسيتي )Ototoxicity( يا سميت گوشي

بنابراين داروهايي مانند جنتامايسين يا ساير آنتي بيوتيک هاي اتوتوکسيک که باعث تشديد سميت گوشي مي شوند ممکن است در صورت مصرف همزمان با فروزمايد براي بيمار مشکل ايجاد کند. درنتيجه اين بيماران حتما بايد از نظر سميت گوشي و آزمايشات شنوايي سنجي بررسي شوند.

-ايجاد آلرژي زايي متقاطع )بثورات با واکنش هاي حساسيتي و…(در صورت مصرف همزامان با ساير داروهاي مشتقات سولفوناميدي.

*ديورتيک هاي تيازيدي:از مشتقات سولفوناميد ها هستند که به دليل داشتن حلقه ي تيازيدي در ساختمانشان به اين نام خوانده مي شوند.

محل اثر: لوله ي پيچيده ي دور((DCT

مکانيسم اثر: با توجه به شکل فوق در غشاء سلول هاي ناحيه ي توبول ديستال يک ناقل Na/Cl وجود دارد. ديورتيک هاي تيازيدي با مهار اين ناقل از بازجذب سديم جلوگيري کرده و باعث افزايش جريان ادرار مي شوند.

نمونه ها: هيدروکلروتيازيد )Hydrochlorothiazide( نمونه ي اصلي اين گروه است و کلرتاليدون

)Chlortalidone(

اثرات و تداخالت:

-ديورتيک هاي تيازيدي نسبت به ديورتيک هاي لوپ طوالني اثر ترند اما ديورتيک هاي لوپ قوي ترند و ديورز شديدتري ايجاد مي کنند.

-طول اثر اين دارو ها 6 تا12 ساعت است.

-ايجاد آلکالوز متابوليک و هايپوکالمي

-اين ديورتيک ها برخالف ديورتيک هاي لوپ باعث افزايش بازجذب کلسيم مي شوند.

-تداخل با داروهاي مهار کننده ي ساخت پروستاگالندين ها )مانند:)NSAIDsبه عنوان مثال تجويز همزمان هيدروکلروتيازيد )تيازيدي( و نپروکسن )NSAIDs :Naproxen( جزو تداخالت وحشتناک است.
کاربرد هاي باليني:

-استفاده در درمان فشار خون

-استفاده در درمان ادم.

ديورتيک هاي لوپ مانند فروزمايد در درمان ادم شايع ترند بنابراين اگر ادم شديد باشد مانند ادم ناشي از نارسايي قلبي از فروزمايد بايد استفاد شود و اگر خفيف باشد مي توان به هيدروکلروتيازيد اکتفا کرد.

-استفاده در کنترل سنگ هاي کلسيمي

در بيماراني که مستعد تشکيل سنگ هاي کلسيمي اند مي توان با تجويز هيدروکلروتيازيد دفع کلسيم را کاهش دارد و از تشکيل سنگ جلوگيري کرد.
عوارض جانبي:

-ديورز شديد باعث هايپوناترمي و هايپوکالمي مي شود.)کتاب:به علت اين که اين داروها در قسمت رقيق کننده ي نفرون اثر مي کنند مي توانند باعث هايپوناترمي ناشي از رقيق شدن ) Dilutional )Hyponatremia بشوند.(

-ايجاد هايپر گليسمي در بيماران ديابتي: در افراد ديابتي دادن هيدروکلروتيازيد مناسب نيست.

-افزايش سطوح سرمي اسيد اوريک و چربي:در افراد مبتال به نقرس يا هيپرليپيدمي بهتر است از ديورتيک هاي تيازيدي استفاده نشود.
-احتمال آلرژي زايي متقاطع با ساير داروهاي سولفوناميدي.

*ديورتيک هاي نگه دارنده ي پتاسيم: اين ديورتيک ها همانطور که از اسمشان مشخص است باعث نگهداري پتاسيم در بدن مي شوند و از دفع آن جلوگيري مي کنند. برخالف ساير ديورتيک ها که دفع پتاسيم را افزايش مي دهند.

محل اثر: لوله ي جمع کننده ي ادرار((CD

مکانيسم اثر: از لحاظ مکانيسم اثرشان اين ديورتيک ها به دو گروه تقسيم مي شوند:

.1آنتاگونيست هاي گيرنده ي آلدوسترون: اسپيرونوالکتون )Spironolactone( و اپلرنون))Eplerenone )طول اثر24تا72 ساعت(

اين داروها با مهار گيرنده ي آلدوسترون در سيتوپالسم سلول هاي مجاري ادراري باعث مهار بيان ژن هاي توليد کننده ي کانال سديمي اپيتليومي (EnaC) و پمپ Na+/K+-ATPase مي شوند در نتيجه از بازجذب سديم هم از طريق پمپ و هم از طريق کانال جلوگيري مي کنند.

.2 مهار کننده هاي کانال سديمي اپيتلييومي(:(EnaC آميلورايد )Amiloride( و تريامترن))Triamterene )طول اثر 12تا24 ساعت(

اين گروه از داروها باعث مهار بازحذب سديم مي شوند و دفع آن را افزايش مي دهند.

نکته: هر دو گروه از داروهاي نگهدارنده ي پتاسيم با جلوگيري از بازجذب سديم در لوله جمع کننده از ترشح پتاسيم و يون هيدروژن نيز به داخل سلول جمع کننده جلوگيري مي کنند. بنابراين اين دارو ها باعث

اسيدوز متابوليک و هايپرکالمي مي شوند.

نکته: از آنجا که اين گروه جزو ديورتيک هاي ضعيف محسوب مي شوند و خيلي نمي توان روي خاصيت ديورز آنها حساب کرد، در بالين اين گروه را به همراه ديورتيک هاي تيازيدي يا لوپ تجويز مي کنند تا از دفع پتاسيم بيمار جلوگيري کنند.

اثرات و تداخالت:

– ديورز ضعيف

– شروع و خاتمه ي اثر آهسته

– کاربرد اصلي آنها بيشتر براي جلوگيري از دفع پتاسيم مي باشد تا در درمان فشار خون يا جلوگيري از دفع سديم.
– تمايل اپلرنون به گيرنده هاي استروئيدي کمتر از اسپيرونوالکتون است.

– تجويز اين داروها با داروهاي مهار کننده ي گيرنده ي آنژيوتانسين((ARBs و مهار کننده ي تبديل کننده ي آنژيوتانسين )ACE inhibitors( نبايد صورت بگيرد زيرا باعث تشديد هايپرکالمي مي شوند. به خصوص در بيماراني که مشکالت قلبي مثل آريتمي دارند.
– در بيماراني که هايپرکالمي دارند بايد رژيم پتاسيمي بيمار چک شود زيرا بايد رژيم غذايي کم پتاسيم مصرف کنند و از مصرف موادي مانند موز، برنج، گوجه فرنگي و… خودداري کنند.

کاربرد باليني: اين داروها در آلدوسترونيسم کاربرد دارند:

– در بيماري سيروز:در سيروز چون ترشح آلدوسترون افزايش مي يابد تجويز اين داروها مي تواند اثرات منفي ناشي از افزايش آلدوسترون را در بدن کاهش دهد.

– در نارسايي قلبي(:(CHFدر نارسايي قلبي به دليل کاهش پرفيوژن کليه آلدوسترون به عنوان يک پاسخ جبراني افزايش مي يابد در حالي که افزايش آلدوسترون و به دنبال آن فشار خون براي قلبي که نارسا مي باشد و قدرت پمپ کردن ندارد فايده اي ندارد. بنابراين در نارسايي قلبي هم مي توان با تجويز ديورتيک هاي مهار کننده ي آلدوسترون از اثرات منفي آن جلوگيري کرد.

عوارض جانبي:

– احتمال هايپرکالمي به دنبال مصرف اين داروها وجود دارد بنابراين در تجويز همزمان با داروهايي که باعث تشديد هايپرکالمي ميشوند بايد دقت کرد.
– اسپيرونوالکتون به دليل اثرات آنتي آندروژني خود مي تواند باعث ژنيکوماستي شود.البته از اين خاصيت همچنين در کنترل آکنه يا ريزش مو توسط متخصصين پوست استفاده مي شود.
*جدول زير مقايسه ي انواع ديورتيک هاست و بسيار مهم است:

با توجه به جدول فوق:

اسيدوز متابوليک ?مهار کننده هاي CA و ديورتيک هاي نگهدارنده ي پتاسيم

آلکالوز متابوليک ?ديورتيک هاي لوپ و تيازيدي

هايپرکالمي?ديورتيک هاي نگهدارنده ي پتاسيم

هايپوکالمي?ديورتک هاي لوپ،تيازيدي و مهار کننده هاي CA

دفع بي کربنات?مهار کننده هاي CA

دفع ? NaClابتدا ديورتيک هاي لوپ و بعد تيازيدي)از نظر قدرت(

در مجموع ديورتيک هاي لوپ ازهمه قوي تر مي باشند و سپس تيازيدي ها.

*ديورتيک هاي اسموتيک: استفاده از اين داروها به عنوان پايين آورنده ي فشار خون مطرح نيست و کاربردهاي باليني ديگري دارند که در ادامه با آنها آشنا مي شويم

محل اثر:لوله ي پيچيده ي نزديک((PCT، بخش نازک پايين رونده ي هنله((TDL، و لوله ي جمع کننده((CD

مکانيسم اثر:اين داروها با توجه به ساختار مولکولي خون به دنبال فيلتراسيون گلومرولي وارد توبول کليوي مي شوند اما بازجذب نمي شوند، بنابراين با ايجاد فشار اسمزي باعث دفع آب به همراه خود مي شوند.

نمونه ها: مانيتول )Mannitol( نمونه ي اصلي ديورتيک هاي اسموتيک است که به صورت انفوزيون داخل وريدي تجويز مي شود. ساير داروهايي که به ندرت استفاده مي شوند شامل گليسرين، ايزوسوربايد و اوره مي باشند.

اثرات:

– افزايش حجم ادرار

– افزايش دفع سديم: به دليل افزايش جريان و سرعت ادرار دفع سديم هم افزايش مي يابد.

– کاهش حجم مغز، فشار داخل مغزي و فشار داخل چشمي به دنبال خارج کردن اسموتيک آب.

کاربرد باليني:

– درمان گلوکوم حاد به دليل کاهش فشار داخل چشم

– کاهش فشار داخل مغزي در بيماري هاي نورولوژيک

– در مواردي که هموليز، رابدوميوليز يا تجزيه ي هموگلوبين و ميوگلوبين در بيمار اتفاق افتاده باشد، براي اينکه به توبول ها صدمه وارد نشود بايد حجم ادرار زياد باشد بنابراين در اين شرايط مي توان از مانيتول استفاده کرد.

عوارض جانبي:

– ديورتيک هاي اسمزي در ابتدا که وارد خون مي شوند باعث ايجاد فشار اسمزي در داخل خون شده، حجم خون را افزايش مي دهند و هايپوناترمي و ادم ريوي ايجاد مي کنند ولي در ادامه که باعث دفع آب از کليه ها مي شوند با کاهش حجم خون باعث هايپر ناترمي مي شوند که باعالئمي مانند سردرد، تهوع و استفراغ همراه است و در مصرف اين داروها شايع است.

نکته: از بين تمام ديورتيک هايي که تا اينجا با آنها آشنا شديم، تنها گروه آنتاگونيست هاي گيرنده ي آلدوسترون)اسپيرونوالکتون و اپلرنون( هستند که از سمت غشاء بازولترال وارد سلول هاي جمع کننده مي شوند و به گيرنده سيتوپالسمي آلدوسترون اتصال مي يابند. ساير ديورتيک ها در سمت لومينار اثر مي گذارند.

آنتاگونيست هاي سديم-گلوکز-کوترنسپورتر(SGLT2)2 :يک گروه جديد از ديورتيکها که در ديابت نوع 2 مطرح هستند.

مکانيسم اثر: اين داروها با افزايش دفع گلوکز باعث افزايش حجم ادرار و کاهش حجم خون مي شوند. نمونه ها: Dapaglifozin، Canaglifozin، Empaglifozin اثرات:

– دفع گلوکز را 30 تا50 درصد افزايش مي دهند

– افزايش حجم ادرار

کاربردهاي باليني:

– ديابت نوع 2

عوارض جانبي:

– به دليل باالل رفتن گلوکز در ادرار، عفونت هاي ادراري با اين داروها مشاهده شده است.

*آگونيست هاي :ADH

محل و مکانيسم اثر: محل اثر ADH مجاري جمع کننده ي ادرار است که در آنجا از سمت غشاء بازولترال روي گيرنده ي خود((V2 باعث باال رفتن cAMP در داخل سلول مي شود. به دنبال افزايش cAMP، کانال هاي آبي((AQP2 در غشاي لومينار قرار مي گيرند. هر چقدر تعداد اين کانال ها بيشتر شود بازجذب آب بيشتر مي شود. V1( بيشتر در عروق ديده مي شود و V2بيشتر در مجاري جمع کننده(

نمونه ها:)Antidiuretic hormone( ADH و دسموپرسين )Desmopressin( )اين داروها پپتيدي بوده و بايد تزريقي استفاده شوند(
اثرات:کاهش حجم ادرار

کاربردهاي باليني:

– درمان ديابت بي مزه هيپوفيزي)مرکزي(

نکته: ديابت بي مزه ي هيپوفيزي ناشي از فقدان ADH در بدن ايجاد مي شود بنابراين آگونيست هاي ADH در درمان اين نوع از بيماري انديکاسيون دارند. اما در ديابت بي مزه ي نفروژنيک که ADH در بدن وجود دارد و اين گيرنده هاي کليه هستند که به آن پاسخ نمي دهند، تجويز اين داروها هيچ انديکاسيوني ندارد و محدوديت آب و نمک، تيازيدها و ديورتيک هاي قوس هنله از جمله اقدامات درماني است که در اين نوع از بيماري مطرح اند.

عوارض جانبي:

– احتباس آب و نمک )بيشتر آب( :در نتيجه ي جمع شدن آب در بدن غلظت سديم کاهش مي يابد و فرد دچار هايپوناترمي مي شود.

*آنتاگونيست هاي :ADH

محل و مکانيسم: اين داروها دقيقا عکس آگونيستهاي ADH عمل کرده و باعث مهار گيرندههاي V2 در لوله هاي جمع کننده مي شود.
نمونه ها:

داروهاي جديد: کانيواپتان )Canivaptan( و تولواپتان )Tolvaptan( داروهاي قديمي:دمکلوسيکلين )Demeclocycline( و ليتيم )Lithium( اثرات:

– کانيواپتان هر دو گيرنده ي V1 و V2 را مهار مي کند.

– تولواپتان به گيرنده يV2 بيشتر از V1 تمايل دارد و بنابراين در کليه عمل اختصاصي تري دارد.

– تزريق اين داروها در بيماراني که هايپوناترمي دارند بايد به آهستگي صورت بگيرد، چرا که اگر هايپوناترمي ناشي از باالرفتنADH سريع برطرف شود، سندرم دميليناسيون اسموتيک (Osmotic demyelination syndrome) اتفاق مي افتد و نورون ها آسيب مي بينند.

داروهاي قديمي تر اين گروه بسيار پر عارضه مي باشند.

کابردهاي باليني:

-سندرم ترشح نابجاي (SIADH: Syndrome of inappropriate antidiuretic hormone secretion) ADH

در اين بيماري ترشح ADH به طور غير طبيعي باالست و اين داروها با مهار گيرنده هاي V1وV2 اثرات باالرفتن ADH در بدن را مهار مي کنند. البته ليتيم به خاطر سميت هاي فراوان در درمان SIADH استفاده نمي شود.

عوارض جانبي:

– واکنش هاي حساسيتي در محل تزريق کانيواپتان

– ايجاد مشکالت دنداني و استخواني در کودکان زير 8 سال توسط دمکلوسيکلين

– ايجاد ديابت بيمزه کليوي توسط ليتيم

داروهاي فشار خون

گروه هاي دارويي که امروزه در درمان فشار خون استفاده مي شوند به صورت مرکزي عمل مي کنند و تاثير آنها بر روي مرکز وازوموتور است.

داروهاي مورد استفاده در فشار خون بصورت زير طبقه بندي مي شوند:

– داروهايي که عملکرد بارسپتورها را در سينوس کاروتيد تنظيم ميکنند: در حال حاضر هيچ داروي باليني از اين گروه توليد نشده است.
– داروهايي که روي گانگليون هاي اتونوم در سيستم کولينرژيک و آدرنرژيک تاثير مي گذارند: جزو اروهاي بسيار پر عارضه مي باشند و استفاده از گروه در درمان فشار خون بسيار محدود شده است

– داروهايي که روي پايانه ي ترمينال اعصاب مي گذارند.

– داروهايي که روي گيرنده هاي آلفا و بتا در مناطق پيش سيناپسي و پس سيناپسي اثر مي گذارند: جزو داروهاي پر مصرفند و از نظر درماني مهم اند.

– داروهاي ديورتيک که مفصال در مورد آنها صحبت شد.

– داروهاي سمپاتوليتيک که اثر تضعيفي روي سيستم سمپاتيک دارند.

– داروهاي گشاد کننده ي عروق.

– داروهاي آنتاگونيست آنژيوتانسين که يا روي گيرنده تاثير ميگذارند )ARBs( و يا مهار کننده هاي آنزيم تبديل کننده ي آنژيوتانسين 1 به 2 هستند((ACEIs

– داروهاي مهار کننده ي رنين که جديدا به داروهاي مورد استفاده در فشار خون اضافه شده است.

نکته ي مهم در درمان فشار خون اين است که پزشک درمان اوليه را انجام مي دهد و اين درمان اوليه باعث مي شود که فشار خون بيمار کاهش پيدا کند.اما به دنبال کاهش فشار خون سيستم هاي جبراني بدن فعل مي شوند که در شکل صفحه ي بعد مشاهده مي کنيد.

در اين حالت به صورت جبراني سيستم سمپاتيک فعال مي شود و باعث افزايش خروجي سمپاتيک مي شود که نتيجه ي آن تاکي کاردي رفلکسي به دنبال کاهش فشار خون مي باشد.

دومين مکانيسم جبراني افزايش ترشح رنين از ژوکستاگلومرول مي باشد که باعث احتباس آب و نمک در بدن مي شود.

بنابراين پزشک در انتخاب داروي پايين آورنده ي فشار خون بايد شرايط بيمار را بسنجد و با در نظر گرفتن پاسخ هاي رفلکسي بهترين دارو را انتخاب کند که کمترين عارضه ي رفلکسي را متحمل مريض خواهد کرد. چراکه اگر پاسخ هاي رفلکسي ايجاد شود پزشک بايد براي تاکي کاردي بيمار بتا بالکر تجويز کند و براي احتباس آب و نمک در اثر افزايش ترشح رنين داروهاي ديورتيک تجويز کند.

در جلسه بعد انواع گروه هاي داروهاي پايين آورنده ي فشار خون مقايسه خواهند شد و خواهيد يافت که کدام گروه از آنها در درمان فشار خون مفيد ترند و کمترين پاسخ جبراني را ايجاد مي کنند.

از داروهاي ديورتيک که در اين جلسه صحبت شد دو گروه هستند که بيشترين مصرف را در درمان فشار خون نسبت به ساير گروه ها دارند و شامل داروهاي تيازيدي و لوپ مي باشند.

سيستم عصبي

سيستم عصبي بر دونوع مرکزي و محيطي است . مرکزي شامل مغز و نخاع ومحيطي شامل اعصاب خوکار و سوماتيک يا ارادي است.بخش اتونوم به دو بخش حسي و حرکتي تقسيم ميشود.که حسي شامل فيبرهاي آفرنت يا اوران است. و بخش حرکتي حاوي الياف وابران است.که بخش حرکتي خودش شامل سمپاتيک و پاراسپاتيک و سيستم عصبي انتريک يا روده اي که سيستم عصبي نان آدرنرژيک است.

NON adernergic nervous system or NANC

به سيستم پاراسپماتيک کولينرژيک هم ميگوئيم و از انتهاي آنها استيل کولين آزاد مي گردد.از انتهاي اعصاب سپاتيک آدرنالين يا نور اپي نفرين آزاد ميشود و آدرنرژيک نام دارد.اعصاب سيستم اوتونم بر دو قسم پيش سيناپسي و پس سيناپسي هستند که در جايي به نام سيناپس باهم لينک ميشوند.

از انتهاي عصب پيش سيناپسي نورو ترنسميتري آزاد ميشود که اغلب استيل کولين است. هم اعصاب سوماتيک و هم اتونوم از انتهايشان استيل کولين آزاد ميشود. يعني از انتهاي کليه اعصاب سوماتيک،پاراسمپاتيک و سمپاتيک استيل کولين آزاد ميشود.تفاوت اعصاب سمپاتيک و پاراسمپاتيک در عصب دوم است که از انتهاي عصب دوم در پاراسمپاتيک استيل کولين آزاد مي شود. ولي از انتهاي عصب دوم در سمپاتيک نور اپي نفرين آزاد مي شود.

اعصاب سمپاتيک به سيسيتم آدرنال يا قسمت مدوالي فوق کليه عصب ميدهند. يعني مدوالي فوق کليه تحت سيطره سمپاتيک است.

منشا سيستم پاراسمپاتک و سمپاتيک:

سيستم پارا سمپاتيک منشا کرانيو ساکرال دارد و از هسته هاي سوم و هفتم و نهم و دهم و نيز قسمت ساکرال نخاع ا زبخش اس دو تا اس چهار منشا ميگيرد.

S2_S4 and Cranial(3,7,9,10)

سيستم سمپاتيک تراکو لومبار است.

T1_T12/ L1_L5

تفاوت ديگر سمپاتيک و پاراسمپاتيک در اين است که گانگليون)مجموعه سيناپس هاي( پاراسمپاتيک نزديک بافت است ولي سمپاتيک نزديک ستون مهره ها. لذا عصب پيش سيناپسي در سمپاتيک کوتاه تر و در پاراسمپاتيک بلند تر است. عصب پس سيناپسي هم در سمپاتيک بلندتر و در پارا کوتاه تر است.

گاهي بعضي کتابها سيستم دوپامينرژيک را هم جزء سيستم اوتونم حساب ميکنند. چون دوپامين پيش ساز نور اپي نفرين است. سه تا نوروترنسميتر مهم داريم به نام استيل کولين و نور اپي نفرين و دوپامين.که دوتاي اول از انتهاي اعصاب آزاد ميشوند.

Cholinergic Transmission :

استيل کولين از انتهاي گانگليونهاي اتونوم از عصب پيش سيناپسي آزاد مي شود. از انتهاي عصب پس سيناپسي پاراسمپاتيک هم آزاد ميشود. و از انتهاي اعصاب سمپاتيکي که به غدد تنظيم کننده درجه حرارت عرق هم مي روند آزاد ميشود. در واقع اينجا استثنا است و سيستم سمپاتيک به شکل کولينرژيک در آمده .از انتهاي اعصاب سوماتيک مثل اعصابي که دست را باال مي برند، نيز استيل کولين آزاد ميگردد .

ابتدا به شکل زير نوجه فرمائيد و در ادامه با نحوه ساخت ستيل کولين آشنا ميشويم.

کولين +استيل کو آنزيم آ>___استيل کولين

سپس استيل کولين توسط “وت” وارد وزيکل ميشود و درون آن ذخيره ميشود. و زماني که قرار باشد استيل کولين

آزاد شود اين وزيکول ها با غشاي پيش سيناپسي الحاق شده و باعث آزاد سازي استيل کولين ميگردد.

VATvesicle associated transporter

يکسري پروتئين بر روي وزيکول هست و يکسري پروتئين هم بر روي سيناپتوزوم. که اين مولکولها باهم الحاق ميشوند و باعث کشيدن وزيکول مي شود. و در نهايت يک منفذ با پور ايجاد ميشود که باعث رها شدن استيل کولين ميشود. استيل کولين که آزاد شد؛بر روي گيرنده هاي خود اثر ميکند.استيل کولين دو مدل گيرنده دارد.موسکاريني ونيکوتيني.

عده اي از استيل کولين به گيرنده وصل مي شود،ما بقي استيل کولين توسط يک آنزيم هيدروليز ميشود.اسم اين آنزيم استيل کولين استراز است.که استيل کولين را به استات و کولين مي شکند.استات از طريق ادرار دفع ميشود.کولين معموالبه سيستم بر ميگردد.

بحث دارو درماني تقريبا از اينجا شروع ميشود.ما هر فرآيندي که بتوانيم با آن سيستم پاراسمپاتيک را دستکاري کنيم ميتوانيم اثرش را بررسي کنيم.

داروي اول: وقتي کولين ميخواهد وارد شود توسط حامل کولين وارد ميشود.

Choline transporter :

اگر دارويي استفاده کنيم مثل “همي کولينوم”،ترانسپورتر را مهار ميکند و ورود کولين به داخل عصب کم ميشود. لذا ذخيره استيل کولين پائين مي آيد.

داروي دوم : ما گاهي ميتوانيم ترانسپورتري که مسئول ورود استيل کولين به داخل سلول هست را هم مهار کنيم. با داروي “وزاميکل”

.در واقع وزاميکل “وت”را مهار ميکند.پس باز هم باعث کاهش استيل کولين در سلول ميشود.

توجه کنيد که دو داروي مذکور صرفا تحقيقاتي بوده و کاربرد باليني ندارند.

داروي سوم : اين دارو خيلي مهم است. گفتيم که يکسري پروتئين بر روي وزيکول وجود دارد به نام VAMP=Vesicle associated membrane protein.

و يکسري هم روي غشا ي سيناپس به نام SNAP=Synaptozom nerve associated protein

اين پروتئينها باهم ممزوج ميشوند و باعث ميشوند که وزيکول به انتها بيايد و باعث آزاد سازي استيل کولين مي شوند.

يادمان باشد که استيل کولين هم در اعصاب اتونوم هست و هم سوماتيک.”سم بوتولينوم” مي آيد و اين پروتئينهايي که وجود دارد با عملکردشان مداخله ميکند و از آزاد سازي استيل کولين جلوگزري ميکند. پس فرد دچار فلج ميشود. چون اعصاب سوماتيک ما که در واقع استيل کولين آزاد ميکنند دچار مشکل ميشوند. چون استيل کولين از اعصاب سوماتيک آزاد شده و بر روي گيرنده هاي نيکوتيني عضالت اثر ميکند و وقتي که اين گيرنده ها تحريک ميشوند)گيرنده ها از نوع کانال يوني بوده و سديم وارد ميشود و انقباض عضله رخ ميدهد(.پس با بوتولينوم تمام اين فرآيندها مختل شده و فرد دچار فلج ميشود.اولين داروي ما بوتاکس است. که در واقع همان سم بوتولينوم است. و براي از بين بردن چروک صورت استفاده ميشود.نحوه تزريق Intra vascular است و وقتي استفاده ميشود چون باعث شل شدن عضالت ميگردد،عمال چين و چروک درمان ميشود. تنها داروي باليني ودرماني از بين سه مورد باال بوتاکس است.
اين اساليد جزئيات مولکولي را نشان مي دهد.

Release of Ach in nerve ending requires entry of calcium. ?
Triggering of interaction between SNARE proteins (Soluble N-ethylmaleimide-sensitive-factor ?
attachment protein receptor).
v-SNARES / VAMPs (vesicle associated membrane proteins): synaptobrevin, synaptotagmin) I.
t-SNARE/ SNAPs (synaptosome-associated proteins): SNAP25, syntaxin. II.
Botulinum toxins enzymatically alter proteins to prevent release process. ?
BOTOX® injected intramuscularly. ?
Botulinum toxin is very large protein molecule ?
does not diffuse readily when injected into tissue.

ADERNERGIC TRANSMISION :

ابتدا به شکل توجه فرمائيد

به نورونهايي که از انتهاي آنها نور اپي نفرين آزاد ميشود آدرنرژيک ميگوئيم.از انتهاي نورون دوم سمپاتيک نور اپي نفرين يا همان نو رآدرنالين آزاد ميشود.مگر دو استثنا. که استيل کولين از نورون دوم سمپاتيک آزاد ميشود.

اول.اعصاب غدد عرق

دوم.ممکن است که اعصاب سمپاتيک بعضي عضالت اسکلتي هم اينگونه باشد و لذا باعث اتساع عروق گردد.

اما بررسي سيستم آدرنرژيک:

تيروزين توسط يک ناقل وارد ميشود.تحت تاثير تيروزين هيدروکسيالز به دوپا تبديل ميشود و دوپا توسط يک آنزيم ديگر به دوپامين تبديل ميشود.سپس دوپامين)جنس نور اپي نفرين و دوپامين آميني است( توسط VMAT=vesicular mono amin transporter وارد وزيکول ميشود.و در آنجا ذخيره ميگردد.و مادامي که سيگنال عصبي به آن برسد آزاد ميشود و با همان مکانيسم قبلي وزيکول به غشاء سيناپتوزوم وصل شده و منفذ يا پر ايجاد ميشود.نور اپي نفرين که آزاد شد يا بر روي گيرنده هاي خودش که”آلفا و بتا”هستند اثر ميکند يا بخشي از آن به بافتهاي مختلف منتشر ميشود.ولي بخش عمده نور اپي نفرين بر خالف سيستم کولينرژيک توسط NET=nor epinephrine transporter به صورت کامل و دستنخورده به عب بر ميگردد.)در سيستم کولينرژيک يک آنزيم باعث شکسته شدن استيل کولين ميشد و بعدا کولين بازجذب ميشد.(

دستکاري سيستم آدرنرژيک:

اول ما گاهي ميتوانيم تيروزين هيدروکسيالز را توسط داروي متيروزين مهار کنيم. و از توليد دوپامين جلوگيري کنيم که باعث کاهش نور اپي نفرين داخل وزيکولها ميشود.

دوم با داروي “رزرپين” مي توانيم “وي مت” را مهار کنيم.يعني از ورود دوپامين به داخل وزيکول جلوگيري کنيم.در واقع باعث تخليه وزيکول ميشود.اين دارو تا همين چند وقت پيش براي درمان هايپر تنشن استفاده ميشد.اما چون عوارض جانبي بااليي داشت نسبت به حذف آن اقدام شده است.
سوم نور اپي نفرين وقتي در سيناپس وجود دارد در يکسري مکان ها توسط “نت”به داخل عصب برميگردد.

کوکائين در اينجا اثر ميکند.کوکائين”نت”را مهار ميکند و باعث افزايش سطح نور اپي نفرين در محل سيناپس ميشود.چون نوراپي نفرين و سروتونين در افزايش خلق و سرخوشي نقش دارند،اگر به هر علتي سطح نور اپي نفرين و سروتونين کم شود فرد دچار افسردگي ميشود.بخشي از داروهاي ضد افسردگي؛داروهايي هستند که ميخواهند سطح نور اپي نفرين و اپي نفرين را زياد کنند.در مورد کوکائين و داروهاي ضدافسردگي،مکانيسم کار مشترک است که همان مهار “نت” ميباشد.يعني باعث افزايش سطح نور اپي نفرين در محل ميشود و انگار که دارد سيستم آدرنرژيک را تحريک ميکند.

نکته:نور اپي نفرين وقتي که آزاد شد قاعدتا بخشي از آن بر مي گردد)به عصب پيش سيناپسي( ولي هيدروليز مقداري از نوراپي نفرين هم در اينجا رخ ميدهد.

براي بخشي از نور اپي نفرين که در بافتها منتشر شد ممکن است که يک آنزيم وجود داشته باشد به نام مونو آمين اکسيداز يا کاتکول آ متيل ترانسفراز که نور اپي نفرين را هيدروليز ميکند.به نظر شما اگر بتوانيم دارويي بسازيم که اين دو آنزيم را مهار کند چه اتفاقي مي افتد؟انگار که سيستم را تحريک کرده ايم چون از تجزيه نور اپي نفرين جلوگيري کرده ايم.
از فيزيولوژي ميدانيم که به دوپامين،نور اپي نفرين و اپي نفرين،کاتکول آمين ميگوئيم.چون ساختمان شيميايي آنها کاتکول آميني است. تيروزين تحت تاثير تيروزين هيدروکسيالز به دوپا تبديل شد.دوپا هم تحت تاثير دوپا دکربوکسيالز به دوپامين و دوپامين در آخر به نور اپي نفرين.نور اپي نفرين در مدوالي غده آدرنال به اپي نفرين تبديل ميشود و بقيه ماجرا.

MAO and COMT

که در واقه همان مونو آمين اکسيداز و کاتکول ا متيل ترانسفراز بودند، باعث تجزيه نوراپي نفرين ميشوند.مونو آمين اکسيداز در ميتوکندري سلولها وجود دارد و لذا نوراپي نفرين را تجزيه مي کند.بعضي از داروهاي ضد افسردگي ما MAO inhibitor هستند.يعني آنتا گونيست اين آنزيم هستند.مثل داروي )فنليزين؟( که يک داروي ضد افسردگي است که سطح نور اپي نفرين را باال مي برد.چون اين آنزيم را مهار ميکند.

نکته:يکسري متابوليت از تجزيه نور اپي نفرين و اپي نفرين حاصل ميشود.مثل متانفرين، نور متانفرين و وانيل مندليک اسيد يا سه_متوکسي_چهارهيدروکسي مندليک اسيد.

اين متابوليتها وقتي از طريق خون وارد ادرار ميشوند در ادرار آشکار ميشوند.اين متابوليتها کجا به کار مي آيند؟در جايي که مخواهيد تشخيص دهيد که فرد دچار تومور ترشح کننده اپي نفرين هست.در تومور ترشح کننده اپي نفرين،ميزان آزاد سازي اپي نفرين زياد است و لذا يکي از تستهاي تشخيصي اين است که ادرار فرد را آزمايش کنيم.اگر اپي نفرين و نور اپي نفرين در ادرار بود يعني فرد دچار اين تومور هست.

داروهايي که سيستم آدرنرژيک را تحت تاثير قرار ميدهند يک بار باهم مرور ميکنيم.

اول.متيروزين که آنزيم را مهار ميکرد و از توليد دوپا جلوگيري ميکرد.

دوم.رزرپين که از ورود دوپامين به داخل وزيکول جلوگيري مي کند.

سوم.دارويي هست که از آزاد سازي نور اپي نفرين جلوگيري مي کند.شبيه به مکانيسم اثر بوتولينوم.نام اين دارو “گوانتيدين”است.گوانتيدين از آزاد سازي نور اپي نفرين از وزيکولها جلوگيري ميکند.

چهارم.کوکائين و داروهاي ضد افسدگي با همان

هاAnti depressent

که شامل داروهاي سه حلقه اي مثل)هيبرامين؛آبي تريپلين و نور تريپلين(هستند ،اينها “نت” را مهار نموده و باعث درمان افسردگي ميشوند.

پنجم.داروهايي که باعث افزايش آزاد سازي نور اپي نفرين مي شوند.مثل مشتقات آمفتامين و مت آمفتامين ها)مثل اکس تازي ها(. اينها باعث باال بردن سطح نور اپي نفرين در سيناپس و ايجاد سرخوشي ميشوند. ولي اين داروها مي توانند ساير اثرات ناشي از تحريک سيستم سمپاتيک راهم ايجاد کنند.مثال فشار خون باال،تاکي کاردي،پارگي عروق مغز،ايسکمي مغز،انفارکتوس ميوکارد،آجيتيشن و….چون آمفتامينها به صورت کلي سيستم را تحريک ميکنند.

حاال وارد گيرنده اين دو سيستم ميشويم.

قاعدتا هم اعصاب آدرنرژيک و هم کولينرژيک وقتي نورو ترانسميتر خود را آزاد کردند بايد روي گيرنده خود اثر کنند.گيرنده هاي سيستم کولينرژيک را “کولينوسپتور” و گيرنده هاي سيستم آدرنرژيک را “آدرنوسپتور” و گيرنده هاي سيستم دوپامين را “دوپامين رسپتور”ميگوئيم.

اولين دسته کولينوسپتورها يا کولينرژيک رسپتورها هستند.ما به طور کلي در سيستم کولينرژيک دو دسته گيرنده داريم.موسکاريني و نيکوتيني.گيرنده هاي موسکاريني از نوع گيرنده هاي متصل به پروتئين جي هستند.يعني گيرنده هاي آنها

G protein couple receptor(GPCR)

است.گيرنده هاي نيکوتيني از نوع گيرنده هاي کانال يوني هستند.)نيکوتين چگونه باعث تحريک سيستم ميشود؟گيرنده هاي نيکوتيني را تحريک مي کند و آنها چيزي نيستند جز کانال هاي سديم.سديم وارد مي شود و دپالريزاسيون رخ مي دهد.(

به شکل گيرنده هاي موسکريني و نيکوتيني توجه فرمائيد.

گيرنده موسکاريني

گيرنده نيکوتيني

گيرنده هاي موسکاريني از “ام يک تا ام پنج” هستند که در قسمتهاي مختلف از جمله قلب،عروق،عضله صاف،مثل عضله صاف برونشها و دستگاه گوارش؛کارهاي مختلفي انجام مي دهند.هم چنين در پايانه هاي پيش سيناپسي و در غدد اگزوکرين وجود دارند.

نيکوتين رسپتورها دو دسته اند:

Nn(nerve or neurron)

Nm(muscle).

First N means Nicotin.

در واقع “ان و ام ” محل گيرنده هاي نيکوتيني را معلوم ميکند که با در گانگليون ها هستند)سيناپسها( يا در نورو ماسکوالر جانکشن ها هستند.)فضاي بين عصب و عضله(.يعني هم در گانگليون هاي سيستم اتونوم)سمپاتيک و پاراسمپاتيک( استيل کولين آزاد ميشود و روي گيرنده هاي نيکوتيني اثر مي کند و هم از پايانه اعصاب سوماتيک که بر گيرنده هاي نيکوتيني عضله اثر ميکند.

Cholinoceptors

درباره گيرنده هاي موسکاريني و نيکوتيني به جدول باال دقت بفرمائيد:

گيرنده هاي موسکارني از”M1 تا “M5هستند.

گيرنده هاي “M1” در اعصاب هستند.””M2 اغلب در قلب و بعضي از پايانه هاي عصبي،””M3 در عضالت صاف دستگاه گوارش و حتي برونشها؛و در غدد و در اپي تليوم هستند.

هر پنج گيرندهG couple receptor هستند ولي از اينجا به بعد نکته دارد!

مثال سيستم پارا سمپاتيک با تاثير بر روي گيرنده “M3” در برونشها باعث برونکو اسپاسم مي شود.

با تاثير بر گيرنده هاي “M3″ دستگاه گوارش باعث افزايش ترشح و حرکات پريستالتيک دستگاه گوارش ميشود.

در واقع مولکول پيش سيناپسي بر گيرنده اثر مي کند و گيرنده از نوع

G Protein couple receptor =GPCR است.گيرنده هاي نيکوتيني هم که در واقع گانگليون بودند و در

Nerve muscular end plateهم حضور داشتند.اينها در محل سيناپس عصب به عصب باعث تحريک عصب بعدي ميشوند ودر عضالت هم باعث انقباضات عضالني يا همان

Depolarization ميشوند. و هر سيستم يا دارويي که بتواند جلوي اين سيستم را بگيرد، باعث شلي عضالت مي شوند.)مثل سم بوتوليسيم( گيرنده اي موسکاريني از نوع GPCR هستند.سه نوع گيرنده موسکاريني داريم:
Gs Gq Gi(inhibitor)

که Gq” و “Gs تحريکي هستند و “Gi”مهاري است.اگر جي پروتئين از نوع “Gq” باشد؛وقتي که گيرنده تحريک شد،جي پروتئين هم تحريک شده و Gq” “به يک آنزيم به نام “فسفوليپاز “Cوصل ميشود که عمال فسفاتيديل اينوزيتول تري فسفات را به دي آسيل گليسرول و اينوزيتول تري فسفات مي شکند.
PIP2—-phospholipase c–?di Asil glisrol+IP3

پس اگر G پروتئين از نوع “Gq” باشد،آنزيم ما فسفو ليپاز سي است که باعث توليد اينوزيتول تري فسفات و افزايش کلسيم درون سلولي ميشود. ودر نهايت کلسيم باعث انقباض ميشود.

اگر G پروتئين از نوع “Gs” باشد که آنزيم ما در اين حالت آدنيليل سيکالز است و منتها اليه داستان،توليد CAMP است.

اگر جي پروتئين از نوع i” يا “Inhibitory باشد، سطحCAMP پائين مي آيد. در واقع “Gi” و “Gs” برعکس هم اثر ميکنند .

حاال به گيرنده هاي نيکوتيني مي پردازيم که گفتيم از نوع کانال يوني هستند. و درواقع بيشتر به سديم اجازه ورود مي دهند.يک گيرنده هست که پنج تا زير واحد دارد.اين پنج تا مثل پنج انگشت دست به هم متصل هستند. وقتي که توسط دارو فعال ميشوند،باز ميشود،و يک منفذ ايجاد ميشود و سديم وارد سلول شده و دپالريزه مي گردد و بقيه ماجرا.

تا االن درباره گيرنده هاي سيستم پاراسمپاتيک صحبت کرديم،حاال به سيستم سمپاتيک مي پردازيم.آدرنوسپتورها يا گيرنده هاي سيستم آدرنرژيک ؛ دو دسته اند: آلفا يا بتا.

که هر جفتشانGPCR هستند.گيرنده هاي آلفا دو دسته اند.”آلفا يک و آلفا دو”. گيرنده هاي بتا هم دو دسته اند و البته در بعضي کتابها سه دسته.بتا يک تا بتاسه.که بتا سه اهميت کمتري دارد .
گيرنده هاي “آلفا يک”بيشتر در بستر عروقي هستند.

گيرنده هاي”آلفا دو” در پايانه هاي عصبي سمپاتيک هستند.

گيرنده هاي آلفا يک از نوع تحريکي و آلفا دو از نوع مهاري هستند.گيرنده هاي آلفا دو ترمز سيستم سمپاتيک هستند.يعني گيرنده هاي آلفا دو نقش خودتنظيمي منفي دارند. اگر تحريک شوند باعث عدم آزاد سازي نور اپي نفرين مي شوند. ولي به طور کلي اين دو دسته گيرنده به دور عروق و نيز پايانه پيش سيناپسي)البته بيشتر براي آلفا دو(،پالکتها،سلولهاي چربي و نورونهاي مغز وجود دارند.

گيرنده هاي بتا: بتا يک عمدتا در دوجا از نظر فارماکوتراپي حياتي هستند:اول در قلب که اگر تحريک شوند باعث تاکي کاردي ميشود و دوم درجاکستا گلومراي کليه هستند و باعث آزاد سازي رنين مي شوند.اگر تحريک شوند باعث آزاد سازي رنين ميشوند و رنين روي آنژيوتانسين دو اثر مي گذارد و آنژيوتانسين دو را به يک تبديل ميکند. و آنژيوتانسين يک تحت تاثير آنزيم

A angiotansin convertin enzyme دوباره به آنژيوتانسين دو تبديل ميشود.

سوال:گيرنده بتا دو کجاست؟اول برونشها که باعث برونکو ديالتاسيون ميشود. دوم در عروق عضالت اسکلتي که باعث وازوديالتاسيون ميشود.البته بتا دو در عروق کرونر هم وجود دارد.
بتا يک و بتا دو در عضالت صاف بدن و ماهيچه هاي قلبي هم حضور دارند و به صورت پيش سيناپسي در نورونهاي پيش سيناپسي هم هستند ودر ليپو سايتها يا سلولهاي چربي هم وجود دارند.

وقتي که سيستم سمپاتيک تحريک ميشود، قاعدتا نياز داريم که خون رساني به عضالت اسکلتي مثل پاها بيشتر شود.مثال ميترسيد و ميخواهيد فرار کنيد.پس قاعدتا خون از قسمتهاي سطحي بدن بايد به ريه و عضالت اسکلتي برود.چرا؟چون نور اپي نفرين آزاد شده و بر گيرنده هاي “آلفا يک”بر روي سطح بدن و صورت اثر ميگذارد و خون از سطوح مختلف بدن به سمت عضالت شيفت پيدا ميکنند.و باث زرد شدن پوست در هنگام ترس ميشوند.به خاطر همين گيرنده هاي بتا دو در عضالت اسکلتي و برونشها هستند.به خاطر اينکه زماني که شما مي خواهيد تحت تاثير سيستم سمپاتيک ورزش کنيد يا فعاليت داشته باشيد؛قاعدتا بايد برونش ها باز باشندکه حمل و نقل اکسيژن به اندامهاي مختلف رخ دهد.

حاال به گيرنده هاي دوپامين)D1 تا )D5 که در نورنهاي مختلف در مغز وجود دارند و در بسترهاي عروقي خصوصا عروق رنال و عروق احشايي و در مغز وجود دارند.مخصوصا گيرنده هاي “D1” اهميت بااليي دارند.اگر اين گيرنده ها تحريک شوند خاصيت

Vasodilatasionدارند. ما از آگونيست گيرنده هاي “D1” به عنوان داروي ضد فشار خون،استفاده ميکنيم.مثل داروي “فنل دوپا.”

D2در اعصاب پري سيناپتيک سيستم دوپامين وجود دارد و شايد نقش مهاري يا تعديلي داشته باشد.آدرنوسپتورها و گيرنده هاي دوپامين از نوع

G protein couple receptor هستند.

توضيحات تکميلي:گيرنده هاي”بتا يک و بتا دو” از نوع “Gs”هستند و باعث افزايش

CAMP ميشوند.چون “Gs” هستند؛پس آنزيم آدنيليل سيکالز داريم .بنابراين در عضالت صاف مثال در قلب باعث افزايش ضربان قلب ميشود. بتا يک در کليه باعث افزايش آزاد سازي رنين ميشود.و بتا دو در عضالت ميتواند باعث استراحت و شل شدن عضالت شود.

گيرنده هاي بتا دو در برونکو ديالتاسيون نقش دارند.

گيرنده هاي آلفا يک از نوع “Gq” هستند و باعث افزايشIP3 و دي آسيل گليسرول ميشوند. وقتي اينوزيتول تري فسفات زياد شود؛کلسيم درون سلول زياد ميشود و انقباض يا Contractionرخ مي دهد. به خاطر همين است که گيرنده هاي آلفا يک در بستر عروقي باعث “وازو کانستريکشن” ميشوند.

گيرنده هاي “D1” هم بيشتر نقش وازوديالتاسيون دارند. و باعث افت فشار خون ميشوند. که داري “فنل دوپا” آگونيست گيرنده “D1” است .

اين گيرنده ها توسط نور اپي نفرين تحريک ميشوند و “Gs” به سمت آدنيليل سيکالز حرکت ميکند و آدنيليل سيکالزATP را بهCAMP تبديل ميکند و CAMP بقيه کارها را انجام ميدهد.