atropine بعنوان سردسته داروهاي آنتي کولينرژيک، آنتاگونيست برگشت پذير گيرنده هاي موسکاريني است.

همانطور که در جلسه قبل گفته شد، atropine بعنوان سردسته داروهاي آنتي کولينرژيک، آنتاگونيست برگشت پذير گيرنده هاي موسکاريني است. از جمله داروهاي اين دسته ميتوان scopolamine(hyoscine) ، clidinium-c ، dicyclomine ، cyclopentolate ، propantheline ، oxybutynin ، tolterodine ، darifenacin ، homatropine ، tropicamide را نام برد.

بطور کلي تمام دارو هاي که بتوانند وارد CNS شوند، يکسري side effect هايي ايجاد ميکنند که با توجه به ساختمان شيميايي داروها برخي از داروها توانايي عبور از آن را دارند. در اين دسته از داروها )داروهاي آنتي کولينرژيک( آن داروهايي که آمين هاي سه ظرفيتي هستند، توانايي ورود به CNS را دارند مثل داروي atropine ، scopolamine ، tropicamide ، .dicyclomine بنابراين اگر بصورت سيستميک مصرف شوند عوارض جانبي در CNS ايجاد ميکنند.

اما آنهايي که بصورت آمين هاي چهار ظرفيتي هستند مثل propantheline ، glycopyrrolate و tiotropium از آنجايي که حالليت در چربي کمتري دارند، نميتوانند وارد مغز شوند.

Atropine (hyoscyamine) در گياه atropa belladonna يافت ميشود. دارويي است که قدرت زيادي دارد و چون آمين سه ظرفيتي است، توانايي ورود به داخل CNS را دارد. بخشي از آن توسط کبد متابوليزه شده و بخشي هم دست نخورده وارد ادرار شده. نيمه عمر آن 2 ساعت است و طول مدت اثر آن 4 تا 8 ساعت مي باشد البته در چشم استثنا است. )در چشم طول مدت اثر آن زياد است پس از اين حيث نسبت به داروهايي که مدت اثر کمتري دارند، داروي مناسبي نيست.(

اثرات داروهاي آنتي موسکاريني

براي يادگيري اثرات داروهاي آنتي موسکاريني بايد عملکرد هاي سيستم کولينرژيک را برعکس کنيم :

براي مثال در چشم سيستم کولينرژيک باعث تطابق يا accommodation و ميوز ميشد پس اين داروها باعث mydriasis شده و تطابق را عمال فلج ميکند ) ) cycloplegia داروهايي هستند که عضالت مژگاني را فلج ميکنند.

در برونش ها Ach باعث bronchospasm ميشد، پس اين داروها باعث bronchodilation ميشوند. بنابراين از داروهاي آنتي موسکاريني ميتوان در درمان آسم استفاده کرد. در آسم خيلي شديد ميتوان از تزريق atropine هم استفاده کرد، ولي بدليل side effect هايي که دارد از اينها استفاده نميکنند و ما از دارويي مثل ipratropium استفاده ميکنيم که بصورت انتخابي روي گيرنده هاي M3 اثر دارد و آنها را مهار ميکند؛ که بصورت اسپري استنشاقي استفاده ميشود.

در سيستم گوارش باعث کاهش حرکات دستگاه گوارش و در نتيجه ايجاد يبوست ميشوند.

در دستگاه ادراري تناسلي باعث ريلکس کردن ديواره مثانه شده و در نتيجه باعث احتباس ادرار ميشوند. بنابراين ميتوانند داروي مناسبي در درمان urinary incontinence يا تکرر ادرار ميباشند که داروي oxybutynin و tolterodine در درمان تکرر ادرار استفاده ميشوند.

اين داروها باعث کاهش ترشح اشک و بزاق و کاهش تعريق ميشوند. بنابراين يکي از عوارض جانبي اين داروها خشکي چشم ميباشد. خصوصا در رابطه با آتروپين وقتي که سيستم تعريق را بالک ميکند، انتظار ميرود که دماي بدن افزايش پيدا کند.

در CNS داروهايي که ميتوانند ورود پيدا کنند خصوصا در رابطه با Atropine ميتواند باعث sedation شود، ميتواند باعث ايجاد amnesia يا فراموشي شود، باعث ايجاد delirium يا هزيان شده و حتي توهم ايجاد کند. خاصيت آنتي پارکينسونيسم هم دارند. در پارکينسون ما دو کار ميتوانيم انجام دهيم؛ يا بايد از آگونيست هاي دوپامين استفاده کنيم مثل داروي L Dopa )لوودوپا( يا از آنتاگونيست هاي کولينرژيک استفاده کنيم.

اين داروها در CNS خاصيت anti motion دارند و در درمان بيماري حرکت )motion sickness( ميتوانند استفاده شوند. دو داروي hyoscine )که بصورت خوراکي داده ميشود( و diphenhydramine براي اين منظور استفاده ميشوند.

استفاده کلي داروهاي آنتي موسکاريني

در درمان اسپاسم دستگاه گوارش )دل درد و دل پيچه( از hyoscine و clinidium-c و dicyclomine استفاده ميکنيم. هم بصورت خوراکي و هم بصورت تزريقي استفاده ميشوند.

براي درمان اسهال هم از اين داروها ميتوان استفاده کرد چرا که حرکات دستگاه گوارش را کم ميکنند. براي افرادي که دچار IBS يا سندرم روده تحريک پذير هستند، از اين داروها از جمله hyoscine استفاده ميکنيم.

براي درمان peptic ulcer هم استفاده ميشوند؛ چرا که ترشح اسيد معده را کاهش ميدهند. مثل atropine و methscopolamine و propantheline ؛ البته چون داروهاي بهتري مثل ranitidine و famotidine وجود دارد و يا از دسته داروهاي مهار کننده پمپ پروتون مثل امپرازول و پنتوپرازول و اسموپرازول وجود دارد، خيلي سمت اين داروها که عوارض جانبي دارند نميرويم. )البته دو داروي pirenzepine و telenzepine که آنتاگونيست اختصاصي گيرنده هاي M1 دستگاه گوارش است، در حال توليد است.(

براي تکرر ادرار هم از اين داروها از جمله oxybutynin استفاده ميشوند.

براي درمان آسم و COPD نيز استفاده ميشوند. در آسم از داروهاي آنتي موسکاريني استفاده ميشود. قبال از atropine استفاده ميکردند ولي بهتر است که از داروهاي selective مثل ipratropium و tiotropium استفاده کنيم که اختصاصا گيرنده هاي موسکاريني در برونش ها را مهار کرده و بصورت استنشاقي استفاده ميشوند. در واقع يکي از داروهاي خوبي که در درمان COPD يا Chronic obstructive pulmonary disease استفاده ميشود، ipratropium مي باشد. اين دارو به اندازه ي داروهاي بتا آگونيست مثل سالبوتامول در درمان آسم شايد موفق نباشد ولي در درمان COPD به همان اندازه اثر ميکند. منتها برتري Ipratropium نسبت به سالبوتامول در اين است که داروي سالبوتامول دو عارضه ايجاد ميکند، يکي تاکي کاردي و ديگري لرزش )در واقع وقتي ما ميگوييم که يک دارو آگونيست يا آنتاگونيست انتخابي است، بدين معني نيست که %011 روي اين گيرنده ها اثر ميکند و ممکن است که درصدي هم روي ساير گيرنده ها اثر کند.( بنابراين سالبوتامول ميتواند روي گيرنده هاي قلب اثر کرده و باعث تاکي کاردي شود و نيز با تاثير بر روي گيرنده هاي B2 روي عضالت باعث لرزش ميشود. )بنابراين تصور بر اين است که لرزش ايجاد شده را با B blocker ها درمان کنيم مثل داروي پروپرانولول(

بعنوان داروهاي گشاد کننده مردمک چشم و Cycloplegic يا فلج کننده تطابق هم استفاده ميشوند. از داروي atropine و homatropine و cyclopentolate و tropicamine استفاده ميشوند. منتها طول دوره اثر اينها با هم متفاوت است و در بالين اگر بخواهيم از atropine استفاده کنيم تا 22 ساعت اثر midriatic داشته و در اين مدت که فرد از کلينيک خارج ميشود ممکن است که رفلکس مردمکش کار نکند، بنابراين بهتر است از داروهايي استفاده کنيم که زمان اثر کمتري داشته باشند مثل tropicamine که 1/5 تا 4 ساعت مدت اثر دارد.

در درمان پارکينسون از داروهاي Benztropine و biperiden و trihexyphenidyl استفاده ميشود.

در درمان بي اختياري ادرار از داروهاي oxybutynin و tolterodine و fesoterodine و darifenacin و solifenacine استفاده ميشود.

Atropine clinical use

از آتروپين در بيمارستان براي cardiac arrest استفاده ميکنيم. براي زمانيکه فرد دچار bradicardi مي باشد، در AV heart block ، بعنوان داروي mydriatic ، بعنوان داروي کمکي در درمان bronchospasm )ولي بدليل side effect هايي که دارد زياد در اين مورد استفاده نميشود( هم ميتوان استفاده کرد. در مسموميت با ارگانوفسفرها و نيز در درمان مسموميت با آنتي کولين استرازها هم استفاده ميشود.

مسموميت با atropine سه ويژگي دارد :

: dry as a bone -0 چون تعريق و ترشح بزاق و اشک توسط atropine بالک ميشود.

: red as a beet -2 بدليل اثر ناشناخته atropine بر روي عروق که باعث وازوديالسيون ميشود و فرد شبيه red man syndrom قرمز ميشود.

: mad as a hatter -3 فرد عالئم سايکوز را دارد. چون atropine ميتواند وارد CNS شود و عوارض جانبي ايجاد کند.

عوارض جانبي داروهاي آنتي موسکاريني :

Constipation يا يبوست ، blurred vision ، ميگرن ، dry mouth يا خشکي دهان ، urinary retention يا احتباس ادرار، اين داروها خصوصا atropine ميتوانند باعث بدتر شدن گلوکوم شوند. باعث palpitation ، تاکي کاردي ، CNS toxicity و نيز باعث hyperthermia ميشوند که به آن تب آتروپين ميگويند که بسيار خطرناک است خصوصا در کودکان که ميتواند باعث مرگ هم بشود، به همين دليل در کودکان منع مصرف دارد.

اگر فردي دچار مسموميت با atropine شد، بايد بصورت عالمتي درمان کنيم و حواسمان به تاکي کاردي و هيپرترمي باشد. بنابراين از آنتاگونيست atropine استفاده ميکنيم که داروي physostigmine )مهار کننده کولين استراز( مي باشد. اما چرا از neostigmine استفاده نميکنيم؟ چراکه داروي atropine همانطور که گفتيم مشکالت CNS ايجاد ميکند پس بنابراين آنتاگونيست آن هم بايد ورود پيدا کند به CNS که اثرات آن را از بين ببرد؛ و neostigmine توانايي ورود به مغز را ندارد…

بيماري که دچار atropine fever شده و قلبش تاکي کارد است، براي درمانش قاعدتا از physostigmine استفاده ميکنيم که تاکي کاردي آنرا هم برطرف ميکند وساير عالئم را مثال اگر دچار تشنج شده باشد با داروهاي ضد تشنج مثل ديازپام ميتوانيم پوشش دهيم. براي درمان افزايش درجه حرارت بدن هم ميتوانيم از cooling blanket استفاده کنيم.

پس از atropine در بچه ها و در درمان glaucoma و نيز در benigne prostatic ( BPH )hyperplasia استفاده نميکنيم. افرادي که BPH دارند و دچار بزرگي پروستات هستند معموال احتباس ادرار دارند و با استفاده از اين داروها وضعيت بيمار بدتر ميشود.

: Nicotinic antagonists

داروهايي هستند که گيرنده هاي نيکوتين را در گانگليون ها يا در سطح neuromuscular junction را مهار ميکنند. داروهايي که گانگلون ها را مهار ميکنند، يعني آنتاگونيست گيرنده هاي نيکوتين در سيناپس ها هستند.

اگر ما گيرنده هاي نيکوتين را مهار کنيم، هم روي سيستم سمپاتيک و هم روي سيستم پارا سمپاتيک اثر گذاشته و side effect هاي زيادي دارند؛ به همين دليل به سرعت از بازار حذف شدند. مثل داروهاي hexamethonium و mecamylamine و trimethaphan که بعنوان داروهاي آنتي هايپرتنشن وارد شدند و بخاطر عوارض جانبي که داشتند بعد از مدتي حذف شدند. عوارض جانبي آنها بستگي به اين دارد که در هر سيستم، سمپاتيک غالب باشد يا پاراسمپاتيک. مثال مشکل بزرگ اين داروها اين بود که postural hypotension يا هايپوتنشن وضعيتي را ايجاد ميکردند، باعث خشکي دهان، blurred vision، constipation و مشکالت جنسي ميشدند.

و اما در سطح neuromuscular junction ، مهار اين گيرنده ها باعث ريلکس شدن عضالت ميشود. داروهاي شل کننده عضالت که داروهاي سوکسينيل کولين و داروي آتراکوليوم هستند.

دسته بعدي داروهاي cholinesterase regenerator )احيا کننده کولين استراز( هستند. مثل داروي pralidoxime که يک گروه oxime دارند که به فسفر موجود در ارگانوفسفر ها متصل ميشود و آنرا از روي آنزيم برداشته و آنزيم را احيا ميکند تا آنزيم کار خودش را انجام دهد. )بصورت تزريقي استفاده ميشود.(

داروهايي که بر روي سيستم سمپاتيک اثر دارند :

داروهايي که سيستم سپاتيک را تحريک ميکنند sympathomimetic يا داروهاي آدرنرژيک ناميده ميشوند.

داروهايي که آنتاگونيست سيستم سمپاتيک هستند داروهاي sympatholytic يا داروهاي آنتي آدرنرژيک ناميده ميشوند.

داروهاي آدرنرژيک :

-0 بصورت مستقيم االثر اند که بر روي گيرنده هاي سيستم سمپاتيک اثر ميگذارند. يعني گيرنده هاي ? يا ? که بر اساس نوع گيرنده يا آلفا آگونيست اند يا بتا آگونيست.

-2 بصورت غيرمستقيم اثر ميکنند. به چهار صورت ميتوانند عمل کنند؛

يا داروها releasing agent هستند يعني باعث افزايش آزاد سازي NE ميشوند مثل مشتقات amphetamine ها، اکستازي ها، metaamphetamine ها و حتي tyramine موجود در برخي غذا ها مثل پنير

دسته دوم Uptake inhibitor ها هستند که از reuptake نوراپي نفرين ها جلوگيري ميکردند، يعني NET را مهار ميکنند مثل cocaine و مشتقات TCA يا ضد افسردگي هاي سه حلقه اي.

دسته سوم و چهارم آنزيم ها را مهار ميکنند، که شامل MAO inhibitor ها )مثل داروي selegiline ، phenelzine و )moclobemide و COMT inhibitor ها )مثل داروي )entacapone هستند. با مهار آنزيم هايي باعث متابوليسم NE بودند، سطح NE را افزايش ميدادند. Selegiline و entacapone در درمان پارکينسون استفاده ميشوند.

mixed acting -3 ها : که هم اثر مستقيم بر روي گيرنده ها دارند و هم بصورت غيرمستقيم باعث افزايش آزاد سازي NE ميشوند. مثل داروي ephedrine که از گياه افدرا يا ماهوانگ بدست آمده.

همانطور که قبال هم گفتيم گيرنده هاي آلفا يک بيشتر در عروق قرار دارند و کارشان انقباض عروق و ايجاد فشار خون تحت تاثير استرس و آزادسازي NE است.

گيرنده هاي آلفا دو در presynaptic sympathic هستند که نقش مهاري و تزمز سيستم سمپاتيک را دارند. گيرنده هاي بتا يک در قلب و کليه قرار دارند که در قلب باعث افزايش rate و افزايش انقباض آن ميشود و نيز در کليه باعث افزايش آزادسازي رنين ميشوند.

گيرنده هاي بتا دو هم در ريه ها باعث bronchodilation و در عضالت هم باعث vasodilation ميشوند.

گيرنده هاي دوپامين )D1( در عروق خصوصا عروق کليه است که باعث vasodilation ميشود.

در بدن ما يکسري کاتکول امين ها )اپي نفرين، نوراپي نفرين و دوپامين( وجود دارد ) endogenous )catecholamine که ساختمان کاتکول آميني دارند.

اپي نفرين باعث تحريک هر چهار گيرنده ميشوند ?1( و ?2 و ?0 و )?2 ولي نوراپي نفرين روي سه گيرنده ?0( و ?2 و )?0 تاثير ميگذارد. دوپامين هم که آگونيست گيرنده هاي دوپامين است، در دوز باال ميتواند بر روي گيرنده هاي بتا يک و در over dose ميتواند بر روي گيرنده هاي آلفا هم تاثير داشته باشد.

تفاوتي که بين اپي نفرين و نوراپي نفرين وجود دارد اين است که، داروي نوراپي نفرين چون بر روي گيرنده هاي ?2 تاثير نمي گذارد و از آنجايي که تحريک گيرنده هاي ?2 موجب وازوديالسيون عروق شده و فشار افت ميکند؛ پس بنابراين فشار خون ناشي از نوراپي نفرين بيشتر از اپي نفرين است.

از طرف ديگر از نظر تاثيري که بر روي ضربان قلب ميگذارند؛ وقتي داروي نوراپي نفرين تجويز ميکنيم، هم روي گيرنده هاي ?0 اثر ميگذارد و ضربان قلب و فشار خون را افزايش ميدهد و هم روي گيرنده هاي ?0 اثر گذاشته و باز هم فشار خون را افزايش ميدهد و تعديلي هم ندارد )مثل گيرنده هاي ?2 که با وازوديالسيون عروق عضالت نميگذارد که فشار خون خيلي باال رود( پس افزايش ضربان قلب و انقباض عروق هر دو موجب افزايش شديد فشار خون سيستول و فشار خون دياستول ميشود، که روي اعصاب واگ اثر گذاشته و درنتيجه باعث کاهش ضربان قلب و برادي کاردي ميشود. اما در رابطه با اپي نفرين تحريک گيرنده هاي ?2 از افزايش بيش از حد فشار خون جلوگيري ميکند و باعث افزايش ضربان قلب ميشود.

اين داروهاي endogenous catecholamine معموال بصورت selective عمل نميکنند. حتي خود داروي دوپامين هم که آگونيست گيرنده هاي دوپامين است، اگر دوز آن کمي باال رود تمايل دارد که بيشتر روي گيرنده هاي ?1 تاثير بگذارد. بنابراين از اين دارو ميتوان در درمان )acute heart failure ( AHF يا در درمان شوک استفاده کرد. داروي دوپامين اگر overdose شود، ممکن است که روي گيرنده هاي ? هم اثر بگذارد.

از نظر شيميايي گفتيم که کاتکول آمين ها توسط آنزيم هاي MAO و COMT تجزيه شده و اثر آنها از بين مي رود، بنابراين duration function يا طول مدت اثر آنها کم است.

کاتکول آمين ها قطبي هستند و توانايي ورود به داخل مغز را ندارند بنابراين براي بيماري پارکينسون که سطح دوپامين کاهش پيدا کرده، نميتوانيم از داروي دوپامين استفاده کنيم در نتيجه مي آييم از پيش ساز دوپامين که dopa يا levodopa است، استفاده ميکنيم تا وارد مغز شده و در آنجا به دوپامين تبديل شود.

تا اينجا ما endogenous catecholamine ها را بررسي کرديم؛ اما ما کاتکول آمين هاي سنتتيک هم داريم که بصورت سنتزي ساخته ميشوند مثل isoproterenol که خيلي شبيه کاتکول آمين هاي اندوژن است ولي تفاوت آن اين است که فرآيند reuptake برايش اتفاق نمي افتد و نميتواند به داخل پايانه هاي عصبي ورود پيدا کند.

برخي داروها که مقلد سيستم سمپاتيک اند، از نوع non-catecholamine هستند مثل مشتقات amphetamine ها که چون ساختمان آنها کاتکول آميني نيست به آنزيم MAO مقاوم هستند ولي thyramine موجود در غذا با وجود اينکه ساختمان آن کاتکول آميني نيست، ولي ميتواند توسط MAO متابوليزه شده و اثر آن کم شود.

گيرنده هاي آدرنوسپتور

همه ي گيرنده هاي ? از نوع Gs هستند که باعث توليد cAMP ميشوند که در قلب باعث افزايش ضربان قلب ميشود. گيرنده هاي ?1 که بيشتر در عروق قرار دارد، از نوع Gq هستند که IP3 و DAG توليد کرده و IP3 باعث افزايش کلسيم داخل سلولي و افزايش انقباض ميشود که علت vasoconstriction ناشي از گيرنده هاي

? اين است. گيرنده هاي ?2 که نقش مهاري دارند و بيشتر در گري سيناپس ها قرار دارند، از نوع Gi بوده و باعث کاهش ميزان cAMP ميشوند. گيرنده هاي D هم از نوع Gs اند.

تاثير سيستم سمپاتيک و دارو هاي مقلد سمپاتيک

: CNS آنهايي که کاتکول آمين اند، نميتوانند وارد مغز شوند پس عوارض جانبي خاصي در مغز ايجاد نميکنند ولي non-catecholamine ها وارد مغز شده و عوارض ايجاد ميکنند. اگر ميزان NE از يک حدي بيشتر شود، فرد ممکن است دچار بيخوابي شود، اشتهايش تحت تاثير قرار گيرد و حتي ممکن است دچار convulsion يا تشنج شود. اين داروها باعث سرخوشي و بيخوابي و اضطراب شده ميتوانند باعث paranoia و صرع شوند؛ تشنج ناشي از اين داروها خطرناک است.

معموال افرادي که با مسموميت ناشي از آمفتامين ها يا اکستازي ها مراجعه ميکنند، عالئمي چون تاکي کاردي دارند و ممکن است دچار آريتمي يا دچار delirium باشند. حتي ممکن است MI شوند يا عروق مغزشان پاره شود.

آمفتامين ها وقتي که مصرف ميشوند، باعث کاهش خستگي شده، anorexia يا بي اشتهايي ميدهند. بنابراين يکي از داروهايي که براي کاهش اشتها مصرف ميشود، مشتقات آمفتامين ها هستند که بخاطر قابليت سوء مصرف اين داروها حذف شدند مثل داروي .phendimetrazine تنها داروي ضد چاقي که امروزه در ايران مصرف ميشود داروي orlistat است که مهار کننده ليپاز گوارشي است و اگر چربي ها توسط ليپاز شکسته نشوند، امکان جذب آنها وجود ندارد.

چشم : با تاثير بر گيرنده هاي ? چشم، باعث mydriasis يا گشادي مردمک ميشوند. داروهاي ? آگونيست باعث افزايش خروجي مايع زالليه از چشم ميشوند بنابراين باعث کاهش فشار داخل چشمي ميشوند. )داروهاي

? آگونيست باعث افزايش فشار داخل چشمي ميشوند.(

گيرنده هاي ?1 در عضالت مژگاني چشم باعث افزايش ترشح مايع زالليه ميشود، پس داروهاي ? بالکر مثل timolol باعث کاهش سسنتز زالليه ميشود. از دارو هاي ?2 اگونيست مثل brimonidine و حتي clonidine ميتوان در درملن گلوکوم استفاده کرد؛ چرا که باعث کاهش فشار داخل چشم ميشوند.

برونش ها : با تاثير بر گيرنده هاي ?2 باعث گشادي برونش ها شده و در درمان آسم از ?2 آگونيست ها استفاده ميکنيم.

دستگاه گوارش : در دستگاه گوارش سمپاتيک خيلي نقش قوي اي ندارد ولي در هر صورت اگر تحريک شود، باعث ريلکس شدن عضالت صاف آن ميشود. گيرنده هاي ?2 در دستگاه گوارش اگر تحريک شوند، ميتوانند باعث کاهش ترشح آب و نمک از دستگاه گوارش شوند.

ادراري- تناسلي : اگر گيرنده هاي ?1 تحريک شوند )که در تريگون مثانه و اسفنگتر آن وجود دارند( باعث بسته شدن اسفنگتر ميشوند.

گيرنده هاي ? و ? در عضالت ديواره مثانه وجود دارند که در صورت تحريک باعث ريلکس شدن مثانه ميشوند که نتيجه اين دو فرايند احتباس ادرار است.

داروهاي sympathomimetic که بصورت ميکس عمل ميکنند مثل داروي phendimetrazine در درمان تکرر ادرار استفاده ميکنند.

گيرنده هاي ?1 در پروستات باعث انقباض آن ميشوند.

داروهاي ?2 آگونيست مثل terbutaline و ريتودرين براي ريلکس کردن عضالت صاف رحم استفاده ميشود و از اين دارو براي به تعويق انداختن زايمان استفاده ميکنند. )التبه در افراد مستعد اگر زياد استفاده شود باعث

تاکي کاردي ميشود پس براي به تعويق انداختن زايمان از داروهاي ديگري از جمله Ca channle blocker ها يا Mg هم استفاده ميکنند.(

سيستم عروقي : تحريک گيرنده هاي ?1 روي عروق باعث تنگي آنها و افزايش فشار خون ميشود. بنابراين اين دارو ها باعث افزايش مقاومت عروقي شده و در نهايت ميتوانند منجر به فشار خون باال شوند. دارويي که به شدت ?1 آگونيست باشد، و بر روي گيرنده هاي ?2 تاثيري نداشته باشد، مثل NE ميتواند باعث برادي کاردي رفلکسي شود.

اگر مقلد هاي گيرنده ?2 را بصورت سيستميک استفاده کنيم، روي گيرنده هاي ?2 اعصاب اثر کرده و باعث کاهش خروجي سمپاتيک ميشوند. پس اگر بصورت خوراکي مصرف شوند باعث کاهش خروجي سمپاتيک شده ولي اگر بصورت موضعي مصرف شوند، باعث انقباض عضالت صاف عروق ميشوند.

آگونيست گيرنده هاي ?2 مثل سالبوتامول )در کتاب با نام albuterol آمده( ، metaproterenol، Terbutaline روي عضالت سيستم عروقي باعث وازوديالسيون و کاهش فشار خون ميشوند.

دوپامين با اثر بر روي گيرنده هاي D1 که اکثرا بر روي عروق کليه ها قرار دارند، ميتوانند باعث وازوديالسيون و کاهش فشار خون شوند درنتيجه از آگونيست هاي D1 در درمان فشار خون ميتوان استفاده کرد مثل فنيل دوپا
ضربان قلب : سيستم سمپاتيک خصوصا با تاثير بر گيرنده هاي ?1 و تا حدي ?2 باعث افزايش ضربان قلب و نيز قدرت انقباضي قلب شده پس هم هدايت قلبي و هم قدرت انقباضي قلب را زياد ميکند.

داروهايي که فقط ? آگونيست هستند، اگر تجويز شوند بايد فشار خون را باال ببرند مثال داروي phenylephrine بصورت تزريقي براي افرادي که دچار hypotentio شده اند، استفاده ميشود. و داروهايي که فقط ? آگونيست هستند مثل ايزو فشار خون را پايين مي آورند.

مقايسه سه دارو اپي نفرين، نوراپي نفرين و : isoproterenole

اپي نفرين روي هر چهار گيرنده ?1( و ?2 و ?1 و )?2 و نوراپي نفرين بر روي سه گيرنده ?1 و ?2 و ?1 و isoproterenole بر روي ?1 و ?2 اثر ميگذارند.

بر روي ضربان قلب : نوراپي نفرين بعد از مدتي آنرا پايين مي آورد.

اپي نفرين و isoproterenole ضربان قلب را افزايش ميدهند.

بر روي فشار خون : نوراپي نفرين چون بر روي ?2 اثر نميگذارد، فشار خون را بخوبي باال ميبرد.

اپي نفرين چون بر روي ?2 هم اثر ميگذارد، فشار خون را خيلي باال ميبرد ) برادي کاردي رفلکسي(

isoproterenole با اثر روي گيرنده هاي ? باعث کاهش فشار خون ميشود. بر روي مقاومت عروقي : نوراپي نفرين مقاومت عروق را باال ميبرد. )اسپاسم عروقي ميدهد.(

اپي نفرين مقاومت عروق را تا حدي کم ميکند.

isoproterenole مقاومت عروق را کم ميکند.

اثرات متابوليک و هورموني سيستم سمپاتيک :

مقلد هاي سمپاتيک با اثر بر روي گيرنده هاي ?1 در کليه باعث افزايش آزاد سازي رنين شده و در نتيجه باعث افزايش فشارخون ميشوند.

استفاده از داروهاي ? blocker مثل پروپرانولول با دو روش فشارخون را کاهش ميدهد : يکي از طريق تاثير بر گيرنده هاي ?1 قلب که ضربان قلب را کاهش ميدهد و يکي هم از طريق مهار آزادسازي رنين از کليه ها داروهاي ?2 اگونيست باعث افزايش ترشح انسولين ميشوند )در مقدار جزيي( در نتيجه ميتوانند باعث هايپوگاليسمي شوند از طرف ديگر در کبد باعث گليکوژنوليز شده و باعث هايپرگاليسمي ميشوند که در نهايت خيلي تفاوتي در ميزان قند خون ايجاد نميکنند.

تحريک گيرنده هاي ?2 باعث هايپوکالمي ميشود. مکانيسم آن خيلي مشخص نيست اما احتمال مي رود با تاثيري که بر روي فرستادن گلوکز بر روي سلولهاي بدن دارد احتمال دارد که همراه گلوکز پتاسيم هم وارد سلول شده و هايپوکالمي ايجاد کند.

از طريق گيرنده هاي ?3 هم بر روي ليپوليز اثر ميگذارد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *