سيستم عصبي

سيستم عصبي بر دونوع مرکزي و محيطي است . مرکزي شامل مغز و نخاع ومحيطي شامل اعصاب خوکار و سوماتيک يا ارادي است.بخش اتونوم به دو بخش حسي و حرکتي تقسيم ميشود.که حسي شامل فيبرهاي آفرنت يا اوران است. و بخش حرکتي حاوي الياف وابران است.که بخش حرکتي خودش شامل سمپاتيک و پاراسپاتيک و سيستم عصبي انتريک يا روده اي که سيستم عصبي نان آدرنرژيک است.

NON adernergic nervous system or NANC

به سيستم پاراسپماتيک کولينرژيک هم ميگوئيم و از انتهاي آنها استيل کولين آزاد مي گردد.از انتهاي اعصاب سپاتيک آدرنالين يا نور اپي نفرين آزاد ميشود و آدرنرژيک نام دارد.اعصاب سيستم اوتونم بر دو قسم پيش سيناپسي و پس سيناپسي هستند که در جايي به نام سيناپس باهم لينک ميشوند.

از انتهاي عصب پيش سيناپسي نورو ترنسميتري آزاد ميشود که اغلب استيل کولين است. هم اعصاب سوماتيک و هم اتونوم از انتهايشان استيل کولين آزاد ميشود. يعني از انتهاي کليه اعصاب سوماتيک،پاراسمپاتيک و سمپاتيک استيل کولين آزاد ميشود.تفاوت اعصاب سمپاتيک و پاراسمپاتيک در عصب دوم است که از انتهاي عصب دوم در پاراسمپاتيک استيل کولين آزاد مي شود. ولي از انتهاي عصب دوم در سمپاتيک نور اپي نفرين آزاد مي شود.

اعصاب سمپاتيک به سيسيتم آدرنال يا قسمت مدوالي فوق کليه عصب ميدهند. يعني مدوالي فوق کليه تحت سيطره سمپاتيک است.

منشا سيستم پاراسمپاتک و سمپاتيک:

سيستم پارا سمپاتيک منشا کرانيو ساکرال دارد و از هسته هاي سوم و هفتم و نهم و دهم و نيز قسمت ساکرال نخاع ا زبخش اس دو تا اس چهار منشا ميگيرد.

S2_S4 and Cranial(3,7,9,10)

سيستم سمپاتيک تراکو لومبار است.

T1_T12/ L1_L5

تفاوت ديگر سمپاتيک و پاراسمپاتيک در اين است که گانگليون)مجموعه سيناپس هاي( پاراسمپاتيک نزديک بافت است ولي سمپاتيک نزديک ستون مهره ها. لذا عصب پيش سيناپسي در سمپاتيک کوتاه تر و در پاراسمپاتيک بلند تر است. عصب پس سيناپسي هم در سمپاتيک بلندتر و در پارا کوتاه تر است.

گاهي بعضي کتابها سيستم دوپامينرژيک را هم جزء سيستم اوتونم حساب ميکنند. چون دوپامين پيش ساز نور اپي نفرين است. سه تا نوروترنسميتر مهم داريم به نام استيل کولين و نور اپي نفرين و دوپامين.که دوتاي اول از انتهاي اعصاب آزاد ميشوند.

Cholinergic Transmission :

استيل کولين از انتهاي گانگليونهاي اتونوم از عصب پيش سيناپسي آزاد مي شود. از انتهاي عصب پس سيناپسي پاراسمپاتيک هم آزاد ميشود. و از انتهاي اعصاب سمپاتيکي که به غدد تنظيم کننده درجه حرارت عرق هم مي روند آزاد ميشود. در واقع اينجا استثنا است و سيستم سمپاتيک به شکل کولينرژيک در آمده .از انتهاي اعصاب سوماتيک مثل اعصابي که دست را باال مي برند، نيز استيل کولين آزاد ميگردد .

ابتدا به شکل زير نوجه فرمائيد و در ادامه با نحوه ساخت ستيل کولين آشنا ميشويم.

کولين +استيل کو آنزيم آ>___استيل کولين

سپس استيل کولين توسط “وت” وارد وزيکل ميشود و درون آن ذخيره ميشود. و زماني که قرار باشد استيل کولين

آزاد شود اين وزيکول ها با غشاي پيش سيناپسي الحاق شده و باعث آزاد سازي استيل کولين ميگردد.

VATvesicle associated transporter

يکسري پروتئين بر روي وزيکول هست و يکسري پروتئين هم بر روي سيناپتوزوم. که اين مولکولها باهم الحاق ميشوند و باعث کشيدن وزيکول مي شود. و در نهايت يک منفذ با پور ايجاد ميشود که باعث رها شدن استيل کولين ميشود. استيل کولين که آزاد شد؛بر روي گيرنده هاي خود اثر ميکند.استيل کولين دو مدل گيرنده دارد.موسکاريني ونيکوتيني.

عده اي از استيل کولين به گيرنده وصل مي شود،ما بقي استيل کولين توسط يک آنزيم هيدروليز ميشود.اسم اين آنزيم استيل کولين استراز است.که استيل کولين را به استات و کولين مي شکند.استات از طريق ادرار دفع ميشود.کولين معموالبه سيستم بر ميگردد.

بحث دارو درماني تقريبا از اينجا شروع ميشود.ما هر فرآيندي که بتوانيم با آن سيستم پاراسمپاتيک را دستکاري کنيم ميتوانيم اثرش را بررسي کنيم.

داروي اول: وقتي کولين ميخواهد وارد شود توسط حامل کولين وارد ميشود.

Choline transporter :

اگر دارويي استفاده کنيم مثل “همي کولينوم”،ترانسپورتر را مهار ميکند و ورود کولين به داخل عصب کم ميشود. لذا ذخيره استيل کولين پائين مي آيد.

داروي دوم : ما گاهي ميتوانيم ترانسپورتري که مسئول ورود استيل کولين به داخل سلول هست را هم مهار کنيم. با داروي “وزاميکل”

.در واقع وزاميکل “وت”را مهار ميکند.پس باز هم باعث کاهش استيل کولين در سلول ميشود.

توجه کنيد که دو داروي مذکور صرفا تحقيقاتي بوده و کاربرد باليني ندارند.

داروي سوم : اين دارو خيلي مهم است. گفتيم که يکسري پروتئين بر روي وزيکول وجود دارد به نام VAMP=Vesicle associated membrane protein.

و يکسري هم روي غشا ي سيناپس به نام SNAP=Synaptozom nerve associated protein

اين پروتئينها باهم ممزوج ميشوند و باعث ميشوند که وزيکول به انتها بيايد و باعث آزاد سازي استيل کولين مي شوند.

يادمان باشد که استيل کولين هم در اعصاب اتونوم هست و هم سوماتيک.”سم بوتولينوم” مي آيد و اين پروتئينهايي که وجود دارد با عملکردشان مداخله ميکند و از آزاد سازي استيل کولين جلوگزري ميکند. پس فرد دچار فلج ميشود. چون اعصاب سوماتيک ما که در واقع استيل کولين آزاد ميکنند دچار مشکل ميشوند. چون استيل کولين از اعصاب سوماتيک آزاد شده و بر روي گيرنده هاي نيکوتيني عضالت اثر ميکند و وقتي که اين گيرنده ها تحريک ميشوند)گيرنده ها از نوع کانال يوني بوده و سديم وارد ميشود و انقباض عضله رخ ميدهد(.پس با بوتولينوم تمام اين فرآيندها مختل شده و فرد دچار فلج ميشود.اولين داروي ما بوتاکس است. که در واقع همان سم بوتولينوم است. و براي از بين بردن چروک صورت استفاده ميشود.نحوه تزريق Intra vascular است و وقتي استفاده ميشود چون باعث شل شدن عضالت ميگردد،عمال چين و چروک درمان ميشود. تنها داروي باليني ودرماني از بين سه مورد باال بوتاکس است.
اين اساليد جزئيات مولکولي را نشان مي دهد.

Release of Ach in nerve ending requires entry of calcium. ?
Triggering of interaction between SNARE proteins (Soluble N-ethylmaleimide-sensitive-factor ?
attachment protein receptor).
v-SNARES / VAMPs (vesicle associated membrane proteins): synaptobrevin, synaptotagmin) I.
t-SNARE/ SNAPs (synaptosome-associated proteins): SNAP25, syntaxin. II.
Botulinum toxins enzymatically alter proteins to prevent release process. ?
BOTOX® injected intramuscularly. ?
Botulinum toxin is very large protein molecule ?
does not diffuse readily when injected into tissue.

ADERNERGIC TRANSMISION :

ابتدا به شکل توجه فرمائيد

به نورونهايي که از انتهاي آنها نور اپي نفرين آزاد ميشود آدرنرژيک ميگوئيم.از انتهاي نورون دوم سمپاتيک نور اپي نفرين يا همان نو رآدرنالين آزاد ميشود.مگر دو استثنا. که استيل کولين از نورون دوم سمپاتيک آزاد ميشود.

اول.اعصاب غدد عرق

دوم.ممکن است که اعصاب سمپاتيک بعضي عضالت اسکلتي هم اينگونه باشد و لذا باعث اتساع عروق گردد.

اما بررسي سيستم آدرنرژيک:

تيروزين توسط يک ناقل وارد ميشود.تحت تاثير تيروزين هيدروکسيالز به دوپا تبديل ميشود و دوپا توسط يک آنزيم ديگر به دوپامين تبديل ميشود.سپس دوپامين)جنس نور اپي نفرين و دوپامين آميني است( توسط VMAT=vesicular mono amin transporter وارد وزيکول ميشود.و در آنجا ذخيره ميگردد.و مادامي که سيگنال عصبي به آن برسد آزاد ميشود و با همان مکانيسم قبلي وزيکول به غشاء سيناپتوزوم وصل شده و منفذ يا پر ايجاد ميشود.نور اپي نفرين که آزاد شد يا بر روي گيرنده هاي خودش که”آلفا و بتا”هستند اثر ميکند يا بخشي از آن به بافتهاي مختلف منتشر ميشود.ولي بخش عمده نور اپي نفرين بر خالف سيستم کولينرژيک توسط NET=nor epinephrine transporter به صورت کامل و دستنخورده به عب بر ميگردد.)در سيستم کولينرژيک يک آنزيم باعث شکسته شدن استيل کولين ميشد و بعدا کولين بازجذب ميشد.(

دستکاري سيستم آدرنرژيک:

اول ما گاهي ميتوانيم تيروزين هيدروکسيالز را توسط داروي متيروزين مهار کنيم. و از توليد دوپامين جلوگيري کنيم که باعث کاهش نور اپي نفرين داخل وزيکولها ميشود.

دوم با داروي “رزرپين” مي توانيم “وي مت” را مهار کنيم.يعني از ورود دوپامين به داخل وزيکول جلوگيري کنيم.در واقع باعث تخليه وزيکول ميشود.اين دارو تا همين چند وقت پيش براي درمان هايپر تنشن استفاده ميشد.اما چون عوارض جانبي بااليي داشت نسبت به حذف آن اقدام شده است.
سوم نور اپي نفرين وقتي در سيناپس وجود دارد در يکسري مکان ها توسط “نت”به داخل عصب برميگردد.

کوکائين در اينجا اثر ميکند.کوکائين”نت”را مهار ميکند و باعث افزايش سطح نور اپي نفرين در محل سيناپس ميشود.چون نوراپي نفرين و سروتونين در افزايش خلق و سرخوشي نقش دارند،اگر به هر علتي سطح نور اپي نفرين و سروتونين کم شود فرد دچار افسردگي ميشود.بخشي از داروهاي ضد افسردگي؛داروهايي هستند که ميخواهند سطح نور اپي نفرين و اپي نفرين را زياد کنند.در مورد کوکائين و داروهاي ضدافسردگي،مکانيسم کار مشترک است که همان مهار “نت” ميباشد.يعني باعث افزايش سطح نور اپي نفرين در محل ميشود و انگار که دارد سيستم آدرنرژيک را تحريک ميکند.

نکته:نور اپي نفرين وقتي که آزاد شد قاعدتا بخشي از آن بر مي گردد)به عصب پيش سيناپسي( ولي هيدروليز مقداري از نوراپي نفرين هم در اينجا رخ ميدهد.

براي بخشي از نور اپي نفرين که در بافتها منتشر شد ممکن است که يک آنزيم وجود داشته باشد به نام مونو آمين اکسيداز يا کاتکول آ متيل ترانسفراز که نور اپي نفرين را هيدروليز ميکند.به نظر شما اگر بتوانيم دارويي بسازيم که اين دو آنزيم را مهار کند چه اتفاقي مي افتد؟انگار که سيستم را تحريک کرده ايم چون از تجزيه نور اپي نفرين جلوگيري کرده ايم.
از فيزيولوژي ميدانيم که به دوپامين،نور اپي نفرين و اپي نفرين،کاتکول آمين ميگوئيم.چون ساختمان شيميايي آنها کاتکول آميني است. تيروزين تحت تاثير تيروزين هيدروکسيالز به دوپا تبديل شد.دوپا هم تحت تاثير دوپا دکربوکسيالز به دوپامين و دوپامين در آخر به نور اپي نفرين.نور اپي نفرين در مدوالي غده آدرنال به اپي نفرين تبديل ميشود و بقيه ماجرا.

MAO and COMT

که در واقه همان مونو آمين اکسيداز و کاتکول ا متيل ترانسفراز بودند، باعث تجزيه نوراپي نفرين ميشوند.مونو آمين اکسيداز در ميتوکندري سلولها وجود دارد و لذا نوراپي نفرين را تجزيه مي کند.بعضي از داروهاي ضد افسردگي ما MAO inhibitor هستند.يعني آنتا گونيست اين آنزيم هستند.مثل داروي )فنليزين؟( که يک داروي ضد افسردگي است که سطح نور اپي نفرين را باال مي برد.چون اين آنزيم را مهار ميکند.

نکته:يکسري متابوليت از تجزيه نور اپي نفرين و اپي نفرين حاصل ميشود.مثل متانفرين، نور متانفرين و وانيل مندليک اسيد يا سه_متوکسي_چهارهيدروکسي مندليک اسيد.

اين متابوليتها وقتي از طريق خون وارد ادرار ميشوند در ادرار آشکار ميشوند.اين متابوليتها کجا به کار مي آيند؟در جايي که مخواهيد تشخيص دهيد که فرد دچار تومور ترشح کننده اپي نفرين هست.در تومور ترشح کننده اپي نفرين،ميزان آزاد سازي اپي نفرين زياد است و لذا يکي از تستهاي تشخيصي اين است که ادرار فرد را آزمايش کنيم.اگر اپي نفرين و نور اپي نفرين در ادرار بود يعني فرد دچار اين تومور هست.

داروهايي که سيستم آدرنرژيک را تحت تاثير قرار ميدهند يک بار باهم مرور ميکنيم.

اول.متيروزين که آنزيم را مهار ميکرد و از توليد دوپا جلوگيري ميکرد.

دوم.رزرپين که از ورود دوپامين به داخل وزيکول جلوگيري مي کند.

سوم.دارويي هست که از آزاد سازي نور اپي نفرين جلوگيري مي کند.شبيه به مکانيسم اثر بوتولينوم.نام اين دارو “گوانتيدين”است.گوانتيدين از آزاد سازي نور اپي نفرين از وزيکولها جلوگيري ميکند.

چهارم.کوکائين و داروهاي ضد افسدگي با همان

هاAnti depressent

که شامل داروهاي سه حلقه اي مثل)هيبرامين؛آبي تريپلين و نور تريپلين(هستند ،اينها “نت” را مهار نموده و باعث درمان افسردگي ميشوند.

پنجم.داروهايي که باعث افزايش آزاد سازي نور اپي نفرين مي شوند.مثل مشتقات آمفتامين و مت آمفتامين ها)مثل اکس تازي ها(. اينها باعث باال بردن سطح نور اپي نفرين در سيناپس و ايجاد سرخوشي ميشوند. ولي اين داروها مي توانند ساير اثرات ناشي از تحريک سيستم سمپاتيک راهم ايجاد کنند.مثال فشار خون باال،تاکي کاردي،پارگي عروق مغز،ايسکمي مغز،انفارکتوس ميوکارد،آجيتيشن و….چون آمفتامينها به صورت کلي سيستم را تحريک ميکنند.

حاال وارد گيرنده اين دو سيستم ميشويم.

قاعدتا هم اعصاب آدرنرژيک و هم کولينرژيک وقتي نورو ترانسميتر خود را آزاد کردند بايد روي گيرنده خود اثر کنند.گيرنده هاي سيستم کولينرژيک را “کولينوسپتور” و گيرنده هاي سيستم آدرنرژيک را “آدرنوسپتور” و گيرنده هاي سيستم دوپامين را “دوپامين رسپتور”ميگوئيم.

اولين دسته کولينوسپتورها يا کولينرژيک رسپتورها هستند.ما به طور کلي در سيستم کولينرژيک دو دسته گيرنده داريم.موسکاريني و نيکوتيني.گيرنده هاي موسکاريني از نوع گيرنده هاي متصل به پروتئين جي هستند.يعني گيرنده هاي آنها

G protein couple receptor(GPCR)

است.گيرنده هاي نيکوتيني از نوع گيرنده هاي کانال يوني هستند.)نيکوتين چگونه باعث تحريک سيستم ميشود؟گيرنده هاي نيکوتيني را تحريک مي کند و آنها چيزي نيستند جز کانال هاي سديم.سديم وارد مي شود و دپالريزاسيون رخ مي دهد.(

به شکل گيرنده هاي موسکريني و نيکوتيني توجه فرمائيد.

گيرنده موسکاريني

گيرنده نيکوتيني

گيرنده هاي موسکاريني از “ام يک تا ام پنج” هستند که در قسمتهاي مختلف از جمله قلب،عروق،عضله صاف،مثل عضله صاف برونشها و دستگاه گوارش؛کارهاي مختلفي انجام مي دهند.هم چنين در پايانه هاي پيش سيناپسي و در غدد اگزوکرين وجود دارند.

نيکوتين رسپتورها دو دسته اند:

Nn(nerve or neurron)

Nm(muscle).

First N means Nicotin.

در واقع “ان و ام ” محل گيرنده هاي نيکوتيني را معلوم ميکند که با در گانگليون ها هستند)سيناپسها( يا در نورو ماسکوالر جانکشن ها هستند.)فضاي بين عصب و عضله(.يعني هم در گانگليون هاي سيستم اتونوم)سمپاتيک و پاراسمپاتيک( استيل کولين آزاد ميشود و روي گيرنده هاي نيکوتيني اثر مي کند و هم از پايانه اعصاب سوماتيک که بر گيرنده هاي نيکوتيني عضله اثر ميکند.

Cholinoceptors

درباره گيرنده هاي موسکاريني و نيکوتيني به جدول باال دقت بفرمائيد:

گيرنده هاي موسکارني از”M1 تا “M5هستند.

گيرنده هاي “M1” در اعصاب هستند.””M2 اغلب در قلب و بعضي از پايانه هاي عصبي،””M3 در عضالت صاف دستگاه گوارش و حتي برونشها؛و در غدد و در اپي تليوم هستند.

هر پنج گيرندهG couple receptor هستند ولي از اينجا به بعد نکته دارد!

مثال سيستم پارا سمپاتيک با تاثير بر روي گيرنده “M3” در برونشها باعث برونکو اسپاسم مي شود.

با تاثير بر گيرنده هاي “M3″ دستگاه گوارش باعث افزايش ترشح و حرکات پريستالتيک دستگاه گوارش ميشود.

در واقع مولکول پيش سيناپسي بر گيرنده اثر مي کند و گيرنده از نوع

G Protein couple receptor =GPCR است.گيرنده هاي نيکوتيني هم که در واقع گانگليون بودند و در

Nerve muscular end plateهم حضور داشتند.اينها در محل سيناپس عصب به عصب باعث تحريک عصب بعدي ميشوند ودر عضالت هم باعث انقباضات عضالني يا همان

Depolarization ميشوند. و هر سيستم يا دارويي که بتواند جلوي اين سيستم را بگيرد، باعث شلي عضالت مي شوند.)مثل سم بوتوليسيم( گيرنده اي موسکاريني از نوع GPCR هستند.سه نوع گيرنده موسکاريني داريم:
Gs Gq Gi(inhibitor)

که Gq” و “Gs تحريکي هستند و “Gi”مهاري است.اگر جي پروتئين از نوع “Gq” باشد؛وقتي که گيرنده تحريک شد،جي پروتئين هم تحريک شده و Gq” “به يک آنزيم به نام “فسفوليپاز “Cوصل ميشود که عمال فسفاتيديل اينوزيتول تري فسفات را به دي آسيل گليسرول و اينوزيتول تري فسفات مي شکند.
PIP2—-phospholipase c–?di Asil glisrol+IP3

پس اگر G پروتئين از نوع “Gq” باشد،آنزيم ما فسفو ليپاز سي است که باعث توليد اينوزيتول تري فسفات و افزايش کلسيم درون سلولي ميشود. ودر نهايت کلسيم باعث انقباض ميشود.

اگر G پروتئين از نوع “Gs” باشد که آنزيم ما در اين حالت آدنيليل سيکالز است و منتها اليه داستان،توليد CAMP است.

اگر جي پروتئين از نوع i” يا “Inhibitory باشد، سطحCAMP پائين مي آيد. در واقع “Gi” و “Gs” برعکس هم اثر ميکنند .

حاال به گيرنده هاي نيکوتيني مي پردازيم که گفتيم از نوع کانال يوني هستند. و درواقع بيشتر به سديم اجازه ورود مي دهند.يک گيرنده هست که پنج تا زير واحد دارد.اين پنج تا مثل پنج انگشت دست به هم متصل هستند. وقتي که توسط دارو فعال ميشوند،باز ميشود،و يک منفذ ايجاد ميشود و سديم وارد سلول شده و دپالريزه مي گردد و بقيه ماجرا.

تا االن درباره گيرنده هاي سيستم پاراسمپاتيک صحبت کرديم،حاال به سيستم سمپاتيک مي پردازيم.آدرنوسپتورها يا گيرنده هاي سيستم آدرنرژيک ؛ دو دسته اند: آلفا يا بتا.

که هر جفتشانGPCR هستند.گيرنده هاي آلفا دو دسته اند.”آلفا يک و آلفا دو”. گيرنده هاي بتا هم دو دسته اند و البته در بعضي کتابها سه دسته.بتا يک تا بتاسه.که بتا سه اهميت کمتري دارد .
گيرنده هاي “آلفا يک”بيشتر در بستر عروقي هستند.

گيرنده هاي”آلفا دو” در پايانه هاي عصبي سمپاتيک هستند.

گيرنده هاي آلفا يک از نوع تحريکي و آلفا دو از نوع مهاري هستند.گيرنده هاي آلفا دو ترمز سيستم سمپاتيک هستند.يعني گيرنده هاي آلفا دو نقش خودتنظيمي منفي دارند. اگر تحريک شوند باعث عدم آزاد سازي نور اپي نفرين مي شوند. ولي به طور کلي اين دو دسته گيرنده به دور عروق و نيز پايانه پيش سيناپسي)البته بيشتر براي آلفا دو(،پالکتها،سلولهاي چربي و نورونهاي مغز وجود دارند.

گيرنده هاي بتا: بتا يک عمدتا در دوجا از نظر فارماکوتراپي حياتي هستند:اول در قلب که اگر تحريک شوند باعث تاکي کاردي ميشود و دوم درجاکستا گلومراي کليه هستند و باعث آزاد سازي رنين مي شوند.اگر تحريک شوند باعث آزاد سازي رنين ميشوند و رنين روي آنژيوتانسين دو اثر مي گذارد و آنژيوتانسين دو را به يک تبديل ميکند. و آنژيوتانسين يک تحت تاثير آنزيم

A angiotansin convertin enzyme دوباره به آنژيوتانسين دو تبديل ميشود.

سوال:گيرنده بتا دو کجاست؟اول برونشها که باعث برونکو ديالتاسيون ميشود. دوم در عروق عضالت اسکلتي که باعث وازوديالتاسيون ميشود.البته بتا دو در عروق کرونر هم وجود دارد.
بتا يک و بتا دو در عضالت صاف بدن و ماهيچه هاي قلبي هم حضور دارند و به صورت پيش سيناپسي در نورونهاي پيش سيناپسي هم هستند ودر ليپو سايتها يا سلولهاي چربي هم وجود دارند.

وقتي که سيستم سمپاتيک تحريک ميشود، قاعدتا نياز داريم که خون رساني به عضالت اسکلتي مثل پاها بيشتر شود.مثال ميترسيد و ميخواهيد فرار کنيد.پس قاعدتا خون از قسمتهاي سطحي بدن بايد به ريه و عضالت اسکلتي برود.چرا؟چون نور اپي نفرين آزاد شده و بر گيرنده هاي “آلفا يک”بر روي سطح بدن و صورت اثر ميگذارد و خون از سطوح مختلف بدن به سمت عضالت شيفت پيدا ميکنند.و باث زرد شدن پوست در هنگام ترس ميشوند.به خاطر همين گيرنده هاي بتا دو در عضالت اسکلتي و برونشها هستند.به خاطر اينکه زماني که شما مي خواهيد تحت تاثير سيستم سمپاتيک ورزش کنيد يا فعاليت داشته باشيد؛قاعدتا بايد برونش ها باز باشندکه حمل و نقل اکسيژن به اندامهاي مختلف رخ دهد.

حاال به گيرنده هاي دوپامين)D1 تا )D5 که در نورنهاي مختلف در مغز وجود دارند و در بسترهاي عروقي خصوصا عروق رنال و عروق احشايي و در مغز وجود دارند.مخصوصا گيرنده هاي “D1” اهميت بااليي دارند.اگر اين گيرنده ها تحريک شوند خاصيت

Vasodilatasionدارند. ما از آگونيست گيرنده هاي “D1” به عنوان داروي ضد فشار خون،استفاده ميکنيم.مثل داروي “فنل دوپا.”

D2در اعصاب پري سيناپتيک سيستم دوپامين وجود دارد و شايد نقش مهاري يا تعديلي داشته باشد.آدرنوسپتورها و گيرنده هاي دوپامين از نوع

G protein couple receptor هستند.

توضيحات تکميلي:گيرنده هاي”بتا يک و بتا دو” از نوع “Gs”هستند و باعث افزايش

CAMP ميشوند.چون “Gs” هستند؛پس آنزيم آدنيليل سيکالز داريم .بنابراين در عضالت صاف مثال در قلب باعث افزايش ضربان قلب ميشود. بتا يک در کليه باعث افزايش آزاد سازي رنين ميشود.و بتا دو در عضالت ميتواند باعث استراحت و شل شدن عضالت شود.

گيرنده هاي بتا دو در برونکو ديالتاسيون نقش دارند.

گيرنده هاي آلفا يک از نوع “Gq” هستند و باعث افزايشIP3 و دي آسيل گليسرول ميشوند. وقتي اينوزيتول تري فسفات زياد شود؛کلسيم درون سلول زياد ميشود و انقباض يا Contractionرخ مي دهد. به خاطر همين است که گيرنده هاي آلفا يک در بستر عروقي باعث “وازو کانستريکشن” ميشوند.

گيرنده هاي “D1” هم بيشتر نقش وازوديالتاسيون دارند. و باعث افت فشار خون ميشوند. که داري “فنل دوپا” آگونيست گيرنده “D1” است .

اين گيرنده ها توسط نور اپي نفرين تحريک ميشوند و “Gs” به سمت آدنيليل سيکالز حرکت ميکند و آدنيليل سيکالزATP را بهCAMP تبديل ميکند و CAMP بقيه کارها را انجام ميدهد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *